تبليغاتX
پرنده کوچک خوشبختی
پرنده کوچک خوشبختی
مطالبی برای اولیا ی محترم دانش آموزان دبستان خوارزمی ناحیه 2 اصفهان
تمساح ایرانی

در ايران‌ از راسته تمساح‌ها و خانواده‌ كروكديل‌ها تنها يك‌ زير گونه‌ با عنوان‌‏ علمي‌‏ Crocodylus palustris palustris در جنوب شرقي بلوچستان زيست‌ مي‌نمايد‏.اين‌ منطقه‌ غربي‌ترين‌ نقاط انتشار كروكديل‌ در آسيا می‌باشد و از اين‌ جهت‌ اين‌ گونه‌ براي ‌منطقه‌ مورد نظر حائز ارزش‌ توام‌ ملي‌ و بين‌المللي مي‌باشد. بومیان منطقه این خزنده را گاندو می نامند.ضمناً با توجه‌ به‌ اينكه‌ اين‌ جانور امروزه‌ در پاكستان‌ و هندوستان‌از جمعيت‌ بسيار كمي‌ برخورداراست‌‏و در سطح‌ جهاني‌ نيز آن‌‏را نادر و در معرض‌ خطر انقراض‌ اعلام ‌داشته‌اند ‌‏ اهميت‌ اين‌ گونه‌ در منطقه مورد نظر بيش‌ از پيش‌ نمايان‌ مي‌گردد‏. اين ‌تمساح‌ در رودخانه‌ باهوكلات‌ و برخي‌ انشعابات‌ آن‌‏)كاجو و سرباز) بويژه‌ در بركه‌هايي‌ كه‌ در امتداد اين‌رودخانه‌ها قرار دارد و آب آن‌ عميق‌تر‏ میباشد بسر مي‌برد ‏. 

                       تمساح پوزه کوتاه ایرانی

اغلب شبها به‌ شكار مي‌پردازد و ازماهي‌ها ، پرندگان‌‏ وپستانداران‌اطراف‌ رودخانه‌ تغذيه‌ مي‌كند‏. كروكديل از پائيز تا اوايل‌ بهار فعالیتبيشتري‌ دارد  زيرا که چرخه‌ زندگي‌ اين‌ جانور به‌ بارش‌ باران‌ و پر شدن‌‏ آب رودخانه‌ها وابسته‌ است‌‏. در فصول‌ سرد و پر آب ، اين‌ جانور خود را‏بصورت‌ شناور بر روي‌ آب قرارمي‌دهد بطوريكه‌ اغلب تنها قسمت‌ بالاي‌‏ سرو پوزه‌اش‌ از آب بيرون‌ است‌ و يااينكه‌ در بستر گلي‌ حاشيه‌ رودخانه‌ در‏ زير آفتاب‏ گرم‌ دراز مي‌كشد‏.در تابستانهاي‌ گرم‌ كه‌ بستر رودخانه‌ها رو به‌‏ خشكي‌ مي‌رود و گاهي‌ آب موجود منحصر‏ به‌ بركه‌هاي‌ گلي‌ امتداد رودخانه مي‌شود كروكديل‌ ايراني‌ نقبهايي‌ درگل‌هاي‌ مجاور حفر كرده‌ و در آنجا به انتظار شرايط محيطي‌ مناسب بسر مي‌برد‏.اگرچه‌ كروكديل‌ سيلاني‌ كه‌ از‏ همين‌ گونه‌ منتها با زيرگونه‌ متفاوتي‌است‌ در بركه‌هاي‌ شور امتداد ساحل‌‏دريا ، نيز زندگي‌ مي‌كند اما تا كنون‌شواهدي‌ مبني‌ بر زيست‌ كروكديل‌ ايراني‌‏ در آبهاي‌ شور بدست‌ نيامده‌ است‌‏.اين‌ كروكديل‌ مي‌تواند تا طول‌ 4 متر نيز رشد كند اما در محل‌ ، تمساحهای 3 متري‌ نيز ندرتاً ممكن‌ است‌ ديده‌ شوند. در حدود نيمي‌ از طول‌ كل‌بدن‌ كروكديل‌ را دم‌ قوي‌ اين‌ حيوان‌ تشكيل‌‏ مي‌دهد. در شروع‌ فصل‌ بارندگي‌تمساح‌ ماده‌ هنگام‌ شب در حاشيه‌ شني‌‏ رودخانه‌ گودالي‌ به‌ عمق‌ تقريبي‌ نيم‌ متر حفر مي‌نمايد و در آن‌ بيست‌ تخم‌ يا‏ بيشتر مي‌گذارد و روي‌ آن‌ رابا شن‌ مي‌پوشاند‏. هر تخم‌ در حدود 5/6 سانتيمتر طول‌ و 4 سانتيمتر عرض‌ دارد. تمساح‌ اين‌ حفره‌ را معمولاً هم‌ سطح‌‏ بالاترين‌ ميزان‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ آب رودخانه‌ حفر مي‌كند‏.پس‌ از تخم‌گذاري‌، كروكديل‌ ماده‌ اغلب اوقات‌ خود را براي‌ حفاظت‌ از تخم‌ها در اطراف‌ اين‌‏‎‎حفره‌ مي‌گذراند‏. پس‌ از حدود 50 روز كه‌ زمان‌ از تخم‌ بيرون‌ آمدن‌ نوزادان‌‏ است‌ مادر براي‌ اينكه‌ احتمالا شن‌هاي‌ روي‌ تخم‌ها براي‌ آنها سخت‌ و سنگين‌ نباشد به‌ كمك‌ آنها مي‌شتابد‏. لازم‌ به‌ توضيح‌ است‌ كه‌ اين‌ گونه‌ تنها‏ خزنده‌ايراني‌ است‌ كه‌ تا اين‌ اندازه‌ از‏ نوزادان‌ خود مراقبت‌ به‌ عمل‌ مي‌آورد‏. نوزادان‌ فقط 25 سانتيمتر طول‌ دارند‏. آنها به‌ رنگ‌ زيتوني‌ و با نوارهاي‌‏ عرضي‌ تيره‌ بر روي‌ دمشان‌‏ ونقاط تيره‌ رنگ‌ در طول‌ دو طرف‌ بدنشان‌ ديده‌‏ مي‌شوند‏.در حين‌ رشد به‌تدريج‌ اين‌ علائم‌ محو مي‌گردد‏. كروكديل‌هاي بزرگتر به‌ رنگ‌ قهوه‌اي‌ روشن‌ با علائم ‌تيره‌ پراكنده‌اي‌ بر بدنشان‌ هستند‏.كروكديل‌هاي‌ ايراني‌ احتمالاً در سن‌ 6تا 10 سالگي‌ به‌ مرحله‌ بلوغ‌ مي‌رسند‏. لازم‌ به‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ با توجه‌به‌ خطرات‌ موجود از قبيل‌ خورده‌ شدن‌‏ توسط پرندگان‌‏ و جانوران‌ گوشتخوار تعداد بسيار اندكي‌ از نوزادان‌ به‌ مرحله بلوغ‌ مي‌رسند‏.

منبع:سایت همشهری

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت 17:54 |

گربه چین چیلا

گربه های پشمالو جای ویژه ای در قلب دوست داران گربه دارند.و شاید هیچکدام به اندازه چین چیلا از این محبوبیت برخوردار نباشند.اغلب از این حیوان بعنوان زیبا ترین گربه پشمالو یاد می شود.این گربه با قیافه ای متفاوت وچشمان نافذ زمردین نمونه ای از افسونگری گربه هاست.چین چیلا در اصل نام یک جونده بومی آمریکای جنوبی است که پوستی پر خز شبیه پوست این گربه دارد.چین چیلا گونه ای از گربه هاست که منشا ایرانی دارند و امروزه بعنوان گربه ای با موهای بلند و فراوان ، سری گرد و صورتی کوچک شناخته می شود.به جز چین چیلا حدود شصت گونه ازگربه های ایرانی با رنگهای متفاوت  در دنیا وجود دارد .

گربه چین چیلا

چین چیلا را گربه ای با وقار با موهای ابریشمی پرپشت و بلند وچشمانی پر نفوذ می توان توصیف نمود.موهای بدن این حیوان به رنگ سفید می باشند هر چند که انواع سیاه، نقره ای و طلائی آن نیز وجود دارد موها به دو صورت براق یا مات وجود دارد.هر چند که این رنگها به سر ،پشت، پاها ودم محدود می شود و پهلو ها و زیر شکم معمولا به رنگ خالص سفید می باشد . مدل نقره ای آن Shaded Silver و گونه طلائی آن Shaded golden نامیده می شود.البته که این نمونه ها کمیاب تر می باشند.

حاشیه سیاه رنگ دور بینی و چشمهای این گربه نقطه مقابل چشمان سبز زمردی و دماغ قرمزش می باشد.

چین چیلا عموما گربه ای متین وساکت است که از خوابیدن اطراف خانه لذت می برد.آنها بسیار خونگرمند و از اینکه کسی به آنها توجه کند لذت می برند و به راحتی به صاحب خود خو می کیرند.اغلب پرورش دهندگان این حیوان آنرا برای کودکان پیشنهاد نمی کنند چرا که محتمل است که کودک موهای او را کشیده و باعث عصبانیت گربه گردد.

چین چیلای سیاه

موهای چین چیلا باید روزانه 15 دقیقه برای جلوگیری از در هم پیچیدن و گره خوردن برس کشیده شود. به نواحی مانند زیر  بغل ، زیر دم وزیر شکم  که بدلیل مالیده شدن خزها به هم امکان گره خوردن موها  زیادتر است باید بیشتر توجه شود.اگر در تیمار این حیوان حتی برای دو سه روز کوتاهی کنید موهای حیوان در هم می پیچد و در اینصورت باید گربه بسیار صبوری داشته باشید که بتواند شانه زدن برای بازگرداندن موها به حالت اولیه را تحمل کند.در صورتی که گره های مو آنقدر زیاد و درهم پیچیده باشد که نتوان آنرا با شانه باز کرد باید موهای گربه را کوتاه کنید. برای اینکار باید به یک دامپزشک مراجعه کرد، دامپزشک معمولا برای اینکار از بیهوشی عمومی استفاده می کند. عده ای از صاحبان و پرورش دهندگان این حیوان برای کم کردن زمانی را که صرف حیوان می کنند در ابتدای هر سال موهای حیوان خود را کوتاه می کنند.

سلامت این حیوان نیز یکی از نکات مهم در نگهداری از آن است. اطراف چشمها ممکن است چرک جمع شود در این صورت باید با یک دستمال نرم و تمیز چرکها پاک شود. گرد و غبار یا جسم خارجی ممکن است باعث بسته شدن مجاری اشک شده و در نتیجه احتمال  زخم قرنیه را بوجود آورد.در این مواقع باید به دامپزشک مراجعه کنید.این حیوان بدلیل لباس گرمی که بر تن دارد در محیط های سرد به راحتی زندگی میکند اما در نواحی گرم به مراقبت بیشتری نیازمند است.

Cardiomyopathy  یک نوع بیماری قلبی است که در اوایل زندگی گریبانگیر حیوان شده و معمولا کشنده است.بیماری های کلیوی معمولا بین 3 تا 10 سالگی گریبانگیر این حیوان شده و معمولا کشنده هستند.یبوست یکی دیگر از بیماری های این حیوان است،پرورش دهندگان این حیوان معمولا توصیه می کنند که در دو وعده غذایی این حیوان در هفته از روغن یا مارگارین استفاده شود در صورتی که این بیماری در حیوان مزمن شده باشد می توانید از غذاهای آماده ای که دامپزشک پیشنهاد می کند استفاده کنید.

بچه چین چیلا

 چین چیلا در هر زایمان حدود چهار بچه به دنیا می آورد که بچه گربه ها در ابتدا با نقاط تیره ای بر پوست به دنیا می آیند که با بیشتر شدن سن ممکن است روشنتر شوند.

چین چیلا یک حیوان ایده آل برای نگهداری در خانه و آپارتمان است چرا که ترجیح میدهد اکثر روز را در خانه بماند.موهای بلند تن این حیوان درپایان زمستان شروع به ریختن می کند.در این موقع شانه نمودن روزانه موها باعث کم شدن مقدار این موها در محیط خانه می شود.این موها به لباسها و اسباب اثاثیه خانه می چسبد.یک نکته مهم اینست که صاحب این حیوان نباید از البسه و اثاثیه سیاه استفاده کند.

افراد مسن می توانند صاحبان ایده آلی برای این حیوان باشند و معمولا تعداد زیادی از این حیوان توسط این افراد خریداری می شود چرا که آنها وقت بیشتری برای رسیدگی به حیوان داشته  و به دوستی خونگرم نیاز دارند.

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت 17:49 |

اینم از بچه موشهای درس خون
|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت 5:51 |

تمساح و مرغ باران

جالبه که بدونید تمساح با اون جثۀ بزرگ و قیافۀ خشن و زمختش برای اینکه از شر زالوهایی که به لثه هایش فرو رفته اند و ناراحتش می کنند راحت بشه به پرندۀ کوچکی به نام مرغ باران نیاز داره. این حیوان پرندگان رو هم شکار می کند ولی در مورد این پرنده دهانش رو باز می گذاره تا این پرنده زالوهایی که در لثهایش رفته اند رو در بیاره و اون رو از درد نجات بده. و جالب تر اینکه این پرندۀ کوچک غذایش را از دهان چنین حیوانی باید بدست بیاره !!

چیزی که از داستان آنها توجه ام را جلب کرده اینه که تمساح  و مرغ باران به ظاهر یکدیگه توجه ای ندارند و به باطن هم توجه کرده اند. چیزی عمیق تر آنها را به سوی هم کشانده که  نیازهایشان را برطرف کنند و با هم دوست باشند.

 مرغ باران از او نمی ترسه و تمساح هم گول ظاهر خودش رو نخورده و در اون غرور و تکبری نیست .

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 18:33 |

گونه های مختلف مرغ مینا
مینای تپه ایمینای بالیمینای کاکل طلایی

       مینای گلگونمینای کاکلی

مینای معمولیمینای ساحلیمینای مالابار

                                مینای پاگودامینای صورت زرد

مرجع:سایتwww.mynahbird.com

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 10:20 |

با نژادهای گربه بیشتر آشنا شویم

گربه حیوانات فروتنی هستد که خودشان  را بعنوان  یک همدم دوست داشتنی در محیط خانه سازگا کرده اند بر خلاف سگها اختلاف زیادی در اندازه و بزرگی نشان نمی دهند و دارای نظم زیادی هستند . آنها حیوانات کوچکی بوده به شدت به تمیزی خود و محیطشان هستند . زمان زیادی را صرف شستن و آراستن پوشش خود صرف میکنند  و حتی جهت دفع مزاج خود به یک جعبه کوچک در یک محل مشخص محدود مینمایند . این مشخصات آنها را مونس خوبی برای هر کس در یک آارپاتمان کوچک مینماید . با این وجود  تمامی نژادهای گربه به منظور نگهداری در منزل مناسب نمی باشد . و شما باید در انتخاب خود کمال دقت را نماید .

                         گربه ایرانی

بعنوان مثال نژادهای مو بلند به رقم زیبایی و قانع بودنشان زمان قابل توجهی را صرف  آراستن خود میکنند . و نیاز به رسیدگی طولانی دارند .

اگر این عمل به طور مرتب و حد اقل چندین بار در روز تکرار نشود پوشش بدن آنها ژولیده  می شود که سبب ناراحتی و اذیت گربه شده و همچنین هزینه داامپزشکی زیادی برای صاحب  آن فراهم میکند .

در صورتی که در نژادهای مو کوتاه تنها به حد اقل رسیدگی  و برای نیاز دارند  ولی آنها نیز به نوعی دیگر سبب آزار احتمالی صاحب خود را فراهم میآورند . .گه این مسئله در نژادهای برمه ای . شرقی  و سیامی صدق میکند  و صداهای ناهنجار آنها چهره ای فراموش ناشدنی را در ذهن  صاحبان آنها فراهم میآورد  . نژادهای روسی و کورات  بعنوان نژادهای ساکت و آرام  نگهداری میشوند  و در صورتی که نژادهای رکس شیطان و موذی هستند .

نژادهای ترکیه ای  با توجه به علاقه خاص به شنا در خانه های  واجد استخر را ترجیح میدهند . اما میتواند خودش را بایک تشت پر از آب هم سرگرم نمایند .

بخاطر داشته باشید گربه ها زندگی طولانی تا هجده سال یا بیشتر را داشته باشند  اگر در انتخابتان اشتباه کرده باشید این مدت برایتان یک ابدیت طول خواهد کشید  .

کلام آخر اینکه فقط به ظاهر گربه توجه نکنید  و نیازهای درونی آنها را هم مد نظر بگیرید  و سعی کنید انتخاب درستی داشته باشید تا شما و گربه تان با یک تطابق و هارمونی کامل سالهای متمادی زندگی خوشی کنار هم داشته باشد

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 10:18 |

دنیای حیوانات

گورخر ایرانی

 

گورخر آسیایی (Equus hemionus) پستاندار بزرگی متعلق به اسب سانان و بومی بیابانهای سوریه ، ایران ، هند وتبت است.

به این حیوان خر وحشی آسیایی نیز می گویند.مثل اکثر حیوانات بزرگ تیره چرندگان تعداد آن بعلت شکار و از بین رفتن محل سکونتشان  کاهش یافته است.و از شش زیر گونه یکی کاملا از بین رفته و دو زیر گونه نیز در صورت بی توجهی تا مدتی دیگر نابود خواهد شد.که یکی از این گونه ها گورخر ایرانی است.

کیانگ یک گونه تبتی است که عموما به شاخه دیگری نسبت داده می شود هر چند به عنوان زیر گونه ای از گورخر آسیایی طبقه بندی شده است.

                      گورخر ایرانی

گورخر آسیایی از الاغ کمی بزرگتر است، در حدود 290 کیلو وزن داشته و طول بدن و سر حدودا 2.1 متر است و نسبت به الاغ شباهت بیشتری به اسب دارد. آنها نسبت به اسب پاهای کوتاهتری دارند و رنگشان نسبت به فصل تغییر می کند. در تابستان رنگشان قهوه ای مایل به سرخ و در زمستان قهوه ای مایل به زرد است و بر پشتشان  نواری سیاه  که با رنگ سفید احاطه شده قرار دارد.

از گورخر آسیایی در سومر باستان برای کشیدن  ارابه استفاده می کردند.

گونه های  مختلف:

-         خر وحشی مغولی: آسیب پذیر

-         خر وحشی هندی: در معرض خطر

-         Gobi kulan : آسیب پذیر

-          Kulan : شدیدا در معرض خطر

-         خر وحشی ایرانی: شدیدا در معرض خطر

-         خر وحشی سوری : در سال 1927 منقرض شده است

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 10:16 |

چطور مورچه ها راه لانه شان را پيدا مي كنند؟

دانشمندان درباره انواع مختلف مورچه ها مطالعه كرده و به اين نتيجه رسيده اند كه هر نوع مورچه اي طريقه مخصوصي در پيدا كردن راه لانه اش دارد. مثلاً بعضي از مورچه ها از طريقه نشانه گذاري در روي زمين استفاده مي كنند، يعني وقتي لانه شان را ترك مي كنند علائم روي زمين را نشانه مي گذارند تا در موقع برگشت بتوانند از روي آن نشانه ها راه لانه خود را پيدا كنند درست شبيه علائم ساختمان ها يا خيابان ها كه ما براي پيدا كردن خانه خود از آنها استفاده مي كنيم.

دسته اي از مورچه ها با نگاه كردن به ارتفاع خورشيد و در بالاي افق راه خود را مي يابند كه بشر جز با استفاده از ابزار و وسايل مخصوص قادر به استفاده از اين شيوه نيست.

بعضي ديگر از مورچه ها هم از نشانه هاي روي زمين و هم از خورشيد كمك مي گيرند، دانشمندان اين را با تجربه هايي ثابت كرده اند. آنها ابتدا روي يك مورچه نشانه گذاري كردند و سپس آن را به حال خود گذاشتند و شروع به تعقيب آن نمودند و بعد از آنكه مورچه تكه خوراكي پيدا كرد و خواست به لانه اش برگردد، آنها آن را بلند كردند و در نقطه ديگري كه درست مخالف لانه اش بود قرار دادند يعني اگر قبلاً رو به مشرق بود اين بار رو به طرف مغرب گذاشته شد، در اين حالت حشره نمي توانسته از آفتاب كمك بگيرد زيرا به نظر آن ظاهراً آفتاب در يك جاي ديگر بود. بنابراين ابتدا مورچه مدتي سرگردان شد و شروع به اين طرف و آن طرف رفتن نمود. ولي بالاخره با يافتن يك نشانه زميني به خانه خود رسيد. دانشمندان با تعيين و حساب وقت اين آزمايش ها به اين نتيجه رسيده اند كه بعضي اوقات يك مورچه ممكن است چندين ساعت براي پيدا كردن نشانه زميني كه راهنماي او در رسيدن به لانه اش است، به جستجو بپردازد و در آخر مورچه هايي نيز وجود دارند كه با بو كشيدن لانه خود را مي يابند.

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 20:5 |

دوستان مهربان
 

شايد شما اين مثل را شنيده باشيد كه كبوتر با كبوتر، باز با باز. اين مثل مي‌گويد كه به طور معمول، جانوراني از يك جنس با هم دوست مي‌شوند، اما برخي جانوران با گونه‌هاي ديگري از جانوران دوست مي‌شوند. آن‌ها دوستان ناهم‌جنس، اما بسيار موفق جهان جانوران هستند.

زندگي در طبيعت وحشي مي‌تواند بسيار سخت باشد. پيدا كردن غذا و سالم ماندن، كار ساده‌اي نيست. هر روز، جانوران براي زنده ماندن تلاش مي‌كنند. برخي از آن‌ها رابطه‌ي نزديكي با گونه‌هاي ديگري از جانوران دارند. اين رابطه‌ را هم‌زيستي مي‌گويند.

در رابطه‌اي از نوع هم‌زيستي، جانوران به هم وابسته‌اند. يك جانوران كمك مي‌كند تا ديگري به نيازهايش دست پيدا كند. چيز خوبي است، نه؟ البته، هميشه نه. برخي از جانوران با شريك خود مهربان نيستند.

گاهي يك جانور به نيازهاي خود دست پيدا مي‌كند، اما به شريكش آسيب مي‌رساند. براي مثال، برخي حشره‌ها براي زنده‌ ماندن خون مي‌مكند. آن‌ها براي به دست آوردن خون، خودشان را به گونه‌هاي ديگري از جانوران مي‌چسبانند. گزش‌هاي حشره به ميزبان او كمك نمي‌كند، بلكه مي‌تواند باعث رساندن ميكروب‌ها به ميزبان و در نتيجه بيماري آن شود.

در رابطه‌هاي ديگر، جانور به ميزبان خود زياد آسيب نمي‌رساند. هر دو جانور از زندگي كردن با يكديگر سود مي‌برند. در اين جا، مي‌بينيم كه چگونه جانوران براي زنده ماندن با هم دوست مي‌شوند.

جانوران كوچكي كه ميگوهاي رفته‌گر ناميده مي‌شوند راهي براي كمك به اين ماهي، كه لابه‌لاي مرجان‌ها زندگي مي‌كند، پيدا كرده‌اند. همان‌طور كه از نام آن‌ها برمي‌آيد، اين ميگوها ماهي را تمييز مي‌كنند. آن‌‌ها به جايي آويزان مي‌شوند كه دانشمندان به آن ايستگاه تمييزكاري ‌ مي‌گويند. ماهي نزديك آن‌جا مي‌ايستد. سپس ميگو روي بدن ماهي مي‌رود و حتي زماني را به تمييز كردن دهان ماهي مي‌پردازد.

ميگو آرواره‌هاي ريزش را به كار مي‌گيرد تا مواد را از بدن ماهي برچيند. اين مواد شامل پوست مرده، خرده‌هاي كوچك غذا و جانداران كوچكي است كه مي‌توانند به ماهي آسيب برسانند. ماهي به‌خوبي تمييز مي‌شود و ميگو نيز از غذايي كه از زباله‌دان ماهي به دست مي‌آورد، لذت مي‌برد.

پرندگان كوچكي، به نام مرغ‌ باران، نيز به كار سودمند رفته‌گري مي‌پردازند. آن‌ها مشتري‌هاي درشت‌هيكلي دارند: كروكوديل‌ها. كروكوديل‌ها پوزه‌ا‌‌ي دراز با دندان‌هاي تيز دارند. تمييز كردن آن‌ها كار دشواري است. اما مرغ باران به‌خوبي اين كار را انجام مي‌دهد.

زماني كه كروكوديل دهانش را باز مي‌كند، مرغ باران به درون آن مي‌پرد. كروكوديل پوزه‌ي درازش را نمي‌بندد، بلكه به مرغ باران اجازه مي‌دهد جانوران كوچك و آسيب‌رسان را، كه به دندان‌هاي كروكوديل چسبيده‌اند، بخورد. مرغ ‌باران غذاي آماده‌اي دريافت مي‌كند و كروكوديل نيز حسابي تميز مي‌شود.

سواركاري بي‌درد و سر

بسياري از جانوران بايد به دنبال غذا بروند. اما پرنده‌ي كنه‌خوار چنين نمي‌كند. اين پرنده به جاي اين كه در آسمان در پي حشره‌ها جنب و جوش داشته باشد، بر پشت جانوران بزرگ‌تري مانند آنتلوپ‌ها و گورخرها مي‌نشيند و سواري مي‌گيرد.

آيا آن جانوارن ناراحت نيستند كه پرنده‌ها بر پشتشان سوار شده‌اند؟ نه. بايد بدانيد كه پرنده‌ي كنه‌خوار، كنه‌ها و ديگر جانوارن كوچك آسيب‌رسان را از پيكر دوستشان برمي‌چينند. با اين كار، آن‌ها از آسيب حشره‌هاي خون‌خوار در امان مي‌مانند. از سوي ديگر، پرنده‌ي كنه‌خوار غذاي فراواني به دست مي‌آورد. اين يك رابطه‌ي بسيار درست و مناسب است.

حواصيل‌ها نيز كنار جانوران بزرگي مانند اسب آبي و كرگدن‌ها راه مي‌روند. زماني كه اين چهارپايان درشت‌پيكر راه مي‌روند، با تكان خوردن پاهايشان حشره‌ها و ديگر جانوران كوچك از آن‌ها جدا مي‌شوند. اكنون غذاي فراواني براي حواصيل فراهم شده است و او نيازي ندارد در پي غذا برود.

كاميابي شيرين

برخي جانوران به هم نياز دارند چون يك غذا را دوست دارند. پرنده‌ي راهنماي عسل و رَتِل، اين گونه هستند. آن‌ها در مرغزارهاي آفريقا زندگي مي‌كنند.

هر دو جانور عسل را بسيار دوست دارند. با وجود اين، هر كدام براي به دست آوردن آن با مشكل رو به رو هستند. پرنده مي‌تواند كندوي عسل را پيدا كند، اما نمي‌تواند آن را باز كند. رتل مي‌تواند كندو را باز كند، اما نمي‌داند آن را كجا پيدا كند.

بنابراين، دو جانور با هم يكي مي‌شوند پرنده روي مرغزار به پرواز در مي‌آيد تا كندوها راپيدا كند. زماني كه يكي از آن‌ها را پيدا كند، پايين مي‌آيد و از خود صدا مي‌سازد. اين صدا به رتل مي‌گويد كه براي خوردن عسل به آن‌جا برود.

رتل چنگال‌هاي تيزش را به كار مي‌گيرد تا كندو را بشكافد. سپس بيش‌تر چيزهايي را كه به عسل آغشته شده‌اند، به دهان مي‌گذارد. آن‌گاه نوبت پرنده است كه از آن‌چه برجاي مانده است لذت ببرد.

دلقك بازي

فقط جانوران زميني و آسماني نيستند كه با هم كار مي‌كنند. برخي از جانوران دريايي نيز اين كار را مي‌كنند. شقايق دريايي و دلقك‌ماهي نيز رابطه‌ي جالبي باهم دارند.

شايد شما فكر مي‌كنيد شقايق دريايي مانند گياهان است، اما آن‌ها به راستي جانوران هميشه گرسنه‌اي هستند. آن‌ها خودشان را به يك صخره يا تپه‌ي مرجاني متصل مي‌شوند. آن‌ها در انتظار ماهي‌ مي‌مانند تا از كنارشان بگذرد. سپس آن را با بازوهاي گزنده‌شان به دام مي‌اندازند. سرانجام ماهي گرفتار به درون دهان پنهان جانور كشيده مي‌شود.

با وجود اين، يك ماهي با شهامت در ميان شقايق‌هاي دريايي زندگي‌ مي‌كند: دلقك‌ماهي. اين ماهي سفيد و نارنجي. بدن آن با لايه‌ي كلفتي از ماده‌ي لزجي به نام موكوس پوشيده شده است. اين پوشش، دلقك‌ماهي را از بازوهاي گزنده و خطرناك شقايق دريايي محافظت مي‌كند.

 

دلقك‌ماهي همسايه‌ي خوبي نيز هست. اين ماهي با فريب‌دادن ماهي‌هاي ديگر به شقايق دريايي كمك مي‌كند. زماني كه يك ماهي گرسنه يك ماهي رنگارنگ را مي‌بيند، به سوي آن خيز بر مي‌دارد. دلقك‌ماهي با سلامت لابه‌لاي بازوهاي شقايق‌ درياي شنا مي‌كند. اگر ماهي گرسنه آن را دنبال كند، با بازوهاي شقايق دريايي برخورد مي‌كند و غذاي آن مي‌شود.

دلقك‌ماهي شجاع نه تنها غذاي شقايق درياي را فراهم مي‌كند، بلكه ماهي‌هايي را كه مي‌خواهند شقايق دريايي را بخورند، دور مي‌كند. بنابراين، دلقك‌ماهي و شقايق دريايي به هم كمك مي‌كنند تا سالم بمانند.

روش متفاوتي براي زندگي

همه‌ي جانوران مي‌خواهند يك كار را انجام دهند: زنده ماندن در جهان وحش. برخي با تنها زندگي‌كردن به اين هدف مي‌رسند. برخي در دسته‌ها و گروه‌هايي زندگي مي‌كنند. برخي نيز، چه كوچك و چه بزرگ، مي‌دانند بهترين راه براي زنده ماندن، زندگي كردن با يا نزديك گونه‌هاي ديگري از جانوران است.

كايمن‌ها بدن‌هاي نمكيني دارند. پروانه‌ها اغلب روي بدن آن‌ها مي‌نشينند تا نمك بخورند. به نظر مي‌رسد كايمن‌ها ناراحت نمي‌شوند. پروانه مي‌تواند نمك‌هاي درون بيني آن را نيز  بردارد!

در نگاه نخست، اين هم‌كاري‌ها به چشم نمي‌آيد. اما اگر با دقت بيش‌تري نگاه كنيد، درمي‌يابيد كه اين جانوران به يكديگر كمك مي‌كند تا غذا و پناه‌گاه پيدا كنند و سالم بمانند. اين دوستان ناهم‌جنس با هم كنار مي‌آيند تا زنده بمانند.

براي يك كاپيبارا يك پرنده مي‌تواند دوست خوبي باشد. مي‌داني چرا؟

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 14:20 |

دنیای قورباغه ها
::
 | 

قورباغه‌های از گروهی از جانوران به نام دوزیستان هستند. دوزیستان به جانورانی گفته می‌شود كه بخشی از زندگی خود را در آب و بخشی را در خشكی به سر می‌برند.

سه نوع دوزیست وجود دارد:

1. قورباغه‌ها و وزغ‌ها

2. سمندرها

3. دوزیستان بی‌پا

تا كنون 3900 گونه قورباغه و وزغ شناسایی شده است كه دانشمندان زیادی درباره‌ی آن‌ها پژوهش می‌كنند. می‌دانی چرا پژوهش درباره‌ی قورباغه‌ها و وزغ‌ها اهمیت داد؟

قورباغه‌ها و وزغ‌ها بر خلاف بقیه‌ی دوزیستان، دم ندارند. پاهای عقبی آن‌ها بلند است و برای جهیدن به كار می‌رود. در هر پای عقبی، پنج انگشت وجود دارد. پاهای جلویی كوچك‌تر و چهار انگشتی هستند و هنگام فرود آمدن به زمین، مانند ضربه‌گیر عمل می‌كنند.

قورباغه‌ها و وزغ‌ها تفاوت علمی زیادی ندارند، اما می‌توان گفت پوست قورباغه‌ها نازك‌تر و مرطوب است. در عوض، پوست وزغ‌ها كلفت، خشك و زگیل‌دار است. به علاوه، قورباغه‌ها می‌جهند، اما وزغ‌ها آهسته راه می‌روند.

قورباغه‌ی جالوت، كه در غرب آفریقا زندگی می‌كند، بزرگ‌ترین قورباغه است. طول این قورباغه به بیش از  30 سانتی‌متر و وزن آن به نزدیك 3.5 كیلوگرم می‌رسد. همین طور كه این قورباغ‌ها رشد می‌كنند و بزرگ‌تر می‌شوند، چند بار پوست می‌اندازند. نخست بدنشان را خم و دولا و راست می‌كنند تا پوستشان سست شود.سپس، آن را مانند یك عرق گیر روی سرشان می‌كشند و آن را می‌خورند!

قورباغه‌های جالوت می‌توانند موش، ماهی، پرنده‌های كوچك، قورباغه‌های دیگر و حتی هم‌نوعان خود را بخورند. البته، خود آن‌ها نیز خوراك لذیذی برای برخی انسان‌ها هستند و به همین خاطر در خطر نابودی قرار گرفته‌اند. .

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 14:7 |

حمام گرفتن در جانوران
تميز بودن به همان اندازه كه براي ما مهم است، براي جانوران نيز اهميت دارد. يورش پيوسته‌ي انگل‌ها، باكتري‌ها و قارچ‌ها، باعث به وجود آمدن شيوه‌هايي براي دور ماندن از آن‌ها در جانوران شده است. حمام گرفتن با روغن، گل و لاي، گرد و غبار و آب دهان، از جمله‌ي آن‌هاست. برخي از جانوران نيز به تميز كردن جانوران ديگر مي‌پردازند و براي اين كار سودمند خود، غذا دريافت مي‌كنند.
برخي از اين راهكارهاي بهداشتي ممكن است براي سلامتي انسان نيز مفيد باشد. براي مثال، اگر بدانيم كه يك جانور براي دور ماندن از باكتري‌ها از چه ماده‌ي شيميايي بهره مي‌برد، مي‌توان از آن به عنوان داروي پادزي(آنتي‌بيوتيك) استفاده كنيم. همچنين اگر بدانيم كه يك جانور براي دور كردن حشره‌ها از چه ماده يا راهكاري كمك مي‌گيرد، مي‌توانيم حشره‌كش‌هاي قدرتمندي بسازيم.
  • حمام آب داغ
ميمون‌هاي مكاك ( Macaca fuscata )، كه در ژاپن يافت مي‌شوند، در روزهاي سرد زمستان به چشمه‌هاي آب داغ پناه مي‌برند. آن‌ها با حمام كردن در اين چشمه‌ها از سرماي شديدي كه گاه به 15 درجه زير صفر مي‌رسد، در امان مي‌مانند.

  • حمام روغن
مرغ‌ماهي‌خوار( Alcedo atthis ) پرهايش را با روغني مالش مي‌دهد كه باكتري‌ها را از بين مي‌برد. اين روغن در پايه‌ي دم پرنده ترشح مي‌شود و علاوه بر اين كه پرها را در برابر آب مقاوم مي‌كند، آن‌ها را ضد عفوني نيز مي‌كند.

  • حمام آب دهان
ببرها مانند بسياري از گربه‌سانان ديگر با زبان زبر خود گوشت را از استخوان جدا مي‌كنند. آن‌ها با اين زبان برس مانند، پوست كركي خود را نيز تميز مي‌كنند.

  • حمام شلپ شلوپي
وال گوژپشت ( Megaptera novaeangliae ) آن قدر در آب دريا بالا و پايين مي‌پرد تا انگل‌ها را از پوست خود جدا كند. اين رفتار در وال‌هاي ديگر و پستانداران آبزي ديگر نيز ديده مي‌شود.

  • حمام گرد و غبار
گورخر آفريقايي( Equus burchelli ) خودش را به زمين مي‌مالد و حسابي گرد و خاك راه مي‌اندازد تا از اين راه حشره‌ها، پوست مرده و موهاي قديمي را از پوستش جدا كند.

  • حمام گل و لاي
فيل‌هاي آفريقايي( Loxodonta africana ) خودشان را با گل و لاي شست و شو مي‌دهند. وقتي گل و لاي خشك مي‌شود، پوشش سختي روي پوست مي‌سازد كه حشره‌ها را دور نگه مي‌دارد.

  • ماهي جراح
لاكپشت دريايي سبز ، رابطه‌ي دوستانه‌اي با ماهي جراح( Chelonia mydas ) دارد. ماهي با خوردن انگل‌هاي روي پوست لاك‌پشت حسابي سير و لاكپشت هم حسابي تميز مي‌شود.

  • پرنده‌ي فراش
ايمپالا( Aepyceros melampus )، كه در آفريقا يافت مي‌شود، به پرنده‌ي فراش(اُكسپيكر) اجازه مي‌دهد حشره‌ها لابه‌لاي موهاي پوستش را شكار كند.

  • مارماهي مسواك‌زن
مارماهي زرد رنگ( Gymnothorax flavimarginatus ) دهانش را باز نگه مي‌دارد تا ميگوي فراش( {Lysmata amboinensis ) لابه‌لاي دهانش را تميز كند. البته شكم ميگو نيز حسابي سير مي‌شود.

  • موم ضد انگل
نوزاد كرمي شكل بيد اطلس( Attacus atlas )، كه در مالزي يافت مي‌شود، براي دور ماندن از انگل‌ها پوششي از موم سفيد ترشح مي‌كند.

  • تميزي لانه
سينه سرخ( Erithacus rubecula ) فضله‌هاي جوجه‌هايش و ماده‌هاي سمي ديگر را با كيسه‌ي ويژه‌اي از لانه دور مي‌كند. اين پرنده با تميز نگه داشتن لانه‌اش از بيمار شدن جوجه‌ها جلوگيري مي‌كند.

  • پاك‌كردن روده‌ها
شامپانزه‌ي آلفا( Pantroglodytes schweinfurtheii )، كه در آفريقا زنگي مي‌كند، با خوردن برگ‌هاي گياهان ويژه‌اي، انگل‌ها را از روده‌هاي خود پاك مي‌كند و از دل‌درد نجات پيدا مي‌كند.
|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 13:58 |

هورمون درمانی وقدرت حافظه
محققان دانشگاه ميشيگان مي‌گويند هورمون درماني به حفظ قدرت حافظه در زنان يائسه كمك مي‌كند. بسياري از زنان طي يائسگي تا حدي به علت تغييرات هورموني عمده‌اي كه تجربه مي‌كنند دچار افت حافظه مي‌شوند.
به گزارش مديسين نت ، محققان مي‌گويند مغز زنان يائسه‌اي كه تحت هورمون درماني قرار داشتند در آزمايشات حافظه بصري فعاليت بيشتري را نشان داده است.
يافته‌هاي اين بررسي نشان مي‌دهد كه حتي دوره‌هاي نسبتا كوتاه هورمون درماني اثراتي بر دستگاه حافظه دارد كه طي گذراندن مرحله پيش از يائسگي به آغاز آن مي‌تواند سودمند باشد.
مطالعات ديگر نشان داده‌اند هورمون درماني طولاني مدت در پيشگيري از بيماري‌هاي مزمن مفيد نيست اما اين تحقيق نشانگر اثرات دوره كوتاه اين نوع درمان بر عملكرد مغز است و لذا لزوم انجام مطالعات گسترده‌تري را نشان مي‌دهد.
|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 ساعت 6:12 |

میلاد امام رضا (ع)مبارک
|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در شنبه یازدهم آذر 1385 ساعت 18:56 |

به یاد امام عصر(عج)

 

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در چهارشنبه هشتم آذر 1385 ساعت 19:3 |

ارتباط موثر اجتماعي و موفقيت

 

امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.

در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود وتند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد .بعضي ها گمان مي كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،معشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم.

 شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران :

1)صريح وصادق بودن:

سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.

2- احساسات خود را بيان كردن:

بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .

3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن :

درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.

4- همدلي وهمدردي كردن:

سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .

5- شنونده خوبي بودن:

شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.

6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها:

براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.

7- شخصيت افراد در نظر گرفتن:

بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است.

8- تقويت نمودن عزت نفس :

براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .

9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :

همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.

10- سكونت نمودن :

سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

11- عدم افراط در موعظه:

منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .

12- وقت وموفقيت شناس بودن :

يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .

13- مخالف نمودن به شيوه مناسب :

ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد  روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .

14)يكي بودن قول وعمل :

سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 19:3 |

برخي از ويژگيهاي والدين خوب

برخي از ويژگيهاي والدين خوب

 

1) داشتن تبادل عاطفي

1. والدين نسبت به هم عشق و محبت دارند.

2. فضاي گرم و صميمي و لبريز از محبت را براي فرزندان فراهم مي‌كنند.

3. در هيچ شرايطي از ارائه محبت نسبت به فرزندان دريغ نمي‌كنند و از كاهش محبت به عنوان يكي از ابزارها تنبيه استفاده نمي‌كنند.

4. از كنترل و تسلط افراطي و دلسوزي بيش از حد كه رشد عاطفي كودك را مختل مي‌كند پرهيز مي‌نمايند.

5- در ميان اعضاي خانواده تبعيض قائل نشده و گاهي با آنان درددل مي‌كنند.

و...

 

2) مثبت‌گرايي

1. به نقاط مثبت خود بيشتر اهميت مي‌دهند.

2. به رفتارهاي خوب همسرشان بيشتر مي‌انديشند.

3. در برخورد با فرزندان همواره به كارهاي خوب‌شان توجه بيشتري دارند.

4. نسبت به محيط زندگي و اطرافيان نگاه خوشبينانه دارند.

5. با ايجاد شرايط مناسب به ابراز نقاط قوت فرزندانشان كمك مي‌كنند.

و...

 

3) ارتباط مطلوب

1. والدين نسبت به هم يكدل بوده و از روابط صميمانه برخوردارند.

2. به فرزندان خود احترام گذاشته و از تحقير شخصيت و انتقاد نابجاي آنان پرهيز مي‌نمايند.

3. با تشكيل جلسات خانواده و مشورت با فرزندان به رشد و اعتماد به نفس و ارزشمندبودن آنان كمك مي‌نمايند.

4. وقت مناسب در اختيارشان قرار مي‌دهند.

5. به انديشيدن، درك مشكل، پيدا كردن راه حل با كمك همديگر اهميت مي‌دهند.

6- در وقت مناسب از روش تذكر و يا توبيخ استفاده مي‌كنند.

 

4) توجه به امور

تحصيلي

1. والدين با ايجاد فضاي شاد و آرام زمينه‌هاي پيشرفت تحصيلي را فراهم مي‌كنند.

2. با برنامه‌ريزي لازم، روش صحيح مطالعه را به آنان مي‌آموزند.

3. با ايجاد شرايط مناسب به ابراز توانائيها و نقاط قوت فرزندشان كمك مي‌نمايند.

4. به منظور اطلاع‌ و ارزيابي از امور تحصيلي پي‌گيري‌هاي لازم را به عمل مي‌آورند.

5. به رفت و آمد فرزندان و دوستان آنها توجه دارند.

6- با اولياء مدرسه در زمينه‌هاي مختلف به ويژه در جلسات آموزشگاهي همكاري دارند.

و ...

 

5) برخورداري از

     نقش الگویي مطلوب

1. به ارزشهاي ديني، اخلاقي و خانوادگي پايبندند.

2. در كردار و گفتار خود هماهنگي دارند. (وحدت كردار و گفتار)

3. در شرايط مختلف مراقب رفتار مثبت و مفيد خود هستند.

4. نقاط ضعف خود را پذيرفته و با متانت و صداقت رفتار مي‌كنند.

5. با رفتار منطقي و متعادل خود سلامت فرزندان را فراهم مي‌كنند.

و ...

 

 

6) نقش اجتماعي

     مؤثر و مطلوب

1. برنامه منظم و از پيش‌ تعيين‌شده‌اي براي همخواني خواسته‌هايشان از فرزندان و توانائيهاي آنان دارند.

2. درك روشن و عميق از تواناييهاي فرزندان در زمينه‌هاي گوناگون فيزيكي، عاطفي، ذهني يا عقلي، اجتماعي و اخلاقي دارند.

3. بر مبناي توجه به تواناييها و تمايلات فرزندان مسئوليتهاي اجتماعي را تفويض مي‌كنند.

4. با شركت‌دادن فرزندان در فعاليتهاي آزاد و متنوع زمينه درك موقعيت اجتماعي و نيازهاي رواني‌‌شان را فراهم مي‌نمايند.

5. مهارتهاي اوليه و اساسي زندگي را به فرزندان آموزش مي‌دهند.

6-  در سنين بالاتر نقش تربيتي آنن از يك مصلح و يك هدايت‌كننده به يك مشاور تبديل مي‌شوند.

و...

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 3:8 |

هفت اشتباه بزرگ والدین ( معرفی کتاب )

كتابخانه والدين :

هفت اشتباه بزرگ والدین

عنوان: هفت اشتباه بزرگ پدر ومادر راهنماي تربيت فرزندان
عنوان اصلی:THE 7 WORST THINGS PARENTS DO
نویسنده: سي فريل، جان؛ دي فريل، لیندا
مترجم: قراچه داغي، مهدی
ناشر:نشر آسيمچاپ
نوبت چاپ: 1384
شابک:964-418-045-3
تعداد صفحات: 160
موضوع: 1.رفتار والدين 2.والدين-نگرش ها 3.رفتار والدين- جنبه هاي روانشناسي 4. والدين وكودك 5.كودكان-سرپرستي

قسمتي از مقدمه:
مي دانيم كه اشتباه كردن با خود توليد هزينه مي كند.در بسياري از موارد،وقتي بچه ها با مخمصه مالي روبرو مي شوند ، آن ها را از بحران بيرون مي آوريد. مطالب اين كتاب به گونه اي نگارش يافته كه همه خانواده ها بتوانند از آن استفاده كنند....................
مهم تر از همه اينها اين است كه اين هفت اشتباه بدترين كاري نيستند كه پدر ومادر مي توانند بكنند.

نظر شخصي:
قبل از هرچيز بگذاريد ليست اين 7 اشتباه را به شما بگويم كه اگر نتوانستيد كتاب را بخوانيد حداقل با آنها آشنا شويد
1-لوس كردن فرزند
2-قرار دادن زندگي زناشويي در رديف آخر
3- در گير كردن فرزندان در فعاليت هاي بيش از اندازه
4-ناديده گرفتن زندگي احساسي ومعنوي
5-بهترين دوست فرزند خود باشيد.
6-ساختار ندادن به فرزندان
7-انتظار نداشته باشيد كه فرزندانتان روياهاي شما را تحقق بخشند.
مطالب كتاب خيلي عاليست. وبا توجه به اينكه اكثر اين اشتباهات در بين والدين ايراني رايج ومعمول مي باشد كتاب جالبي است وتلنگر خوبي براي مرور واصلاح نگاهمان.فقط گرچه مترجم كتاب آقاي قراچه داغي است كه كتاب هاي زيادي از ايشان خوانده ايم ولي نمي دانم چرا ترجمه اين كتاب مانند كارهاي ديگر ايشان قوي نيست.وترجمه متوسط وشايد ضعيفي دارد. با همه اين ها خواندن اين كتاب را به همه والدين توصيه مي كنم.

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در سه شنبه هفتم آذر 1385 ساعت 3:4 |

نوزادان دانشمند
کنند! آنها به مثابه پژوهشگرانی کوچک جهان خویش را کشف می کنند. ولی بسیاری از آنان خیلی زود کنجکاوی خویش را از دست می دهند زیرا حس کشف در آنها به اندازه کافی تقویت نمی شود.

زندگی چیزی نیست جز حل مشکلات! و انسان از بدو تولد سخت با این مشکل درگیر است. دانشمندان دریافته اند که انسان از هفت ماهگی درباره علت و معلول می اندیشد. هر روز در سراسر جهان دانشمندان زیادی لحظه به لحظه بر روی کوچکترین حرکات و نگاه نوزادان تحقیق و تأمل می کنند و فعالیت مغزی آنها را می سنجند. روانشناسان، زبانشناسان، پزشکان و کارشناسان مغز در جستجوی یکی از پیچیده ترین معماهای بشری هستند: یک کودک چگونه رشد می کند؟ چگونه به جهان ملحق می شود؟ از چه زمانی دست به طبقه بندی می زند، و کی در می یابد که برای مثال کفشدوزک همزمان یک  حیوان، یک حشره و یک جاندار است؟ چه زمانی پیچیدگی های زبان مادری را می آموزد؟ چگونه استعدادهایی را که از وی یک انسان هوشمند می سازد، کسب می کند؟

والدین و کسانی که می خواهند پدر یا مادر شوند پرسشهای مشابهی را مطرح می کنند و خود را دچار مشکل می سازند. آنها می خواهند همه چیز را در رابطه با فرزندشان درست و به بهترین شکل انجام دهند. ولی موضوع اینجاست که آنچه را که درست است، معمولا دیگران می دانند! ماماها با بروشورهای اطلاعاتی پیش از تولد اینسو و آنسو می روند، دوستان آهنگهای مختلف برای خوشامد جنینی که تازه  تولید شده هدیه می کنند و صنعت غول آسای اسباب بازی هر چه ابتکار دارد به خرج می دهد: ویدئو مغز نوزادان برای اینکه پدر و مادر بتوانند تمامی امکانات را در برابر او بگسترانند! و سرانجام کتابهایی که پر از راهنمایی های ریز و درشت است.

یک چیز اما مسلم است: کودکان به انگیزه و بزرگسالانی که از آنان مراقبت کنند نیاز دارند. ولی دقیقا چه چیزی و چه مقدار به آنها یاری می رساند؟ چگونه والدین و مربیان می توانند در رشد کوچولوهای خود پشتیبان آنان باشند و در عین حال از آنها  توقع زیادی نداشته باشند؟ پاسخ محققان در این زمینه آدمی را به یاد شعار «یاری برای خودیاری» می اندازد. یک کودک در حال رشد بیش از هر چیز به دنبال موضوعاتی است که بتواند او را بارور سازند تا مطابق سن خود شکوفا شود. بزرگسالان تنها باید پشتیبان او در این فراگرد یادگیری باشند.

تا پنجاه سال پیش گمان می رفت که  یک نوزاد شیرخواره درست مانند یک روح بدون نقش و یک صفحه کاغذ نا نوشته است. نه می تواند پیرامون خود را تشخیص دهد و نه توانایی درک درد را دارد. کم نبود مواردی که جراحان نوزادان را بدون بیهوشی عمل می کردند! امروز اما در دهه پژوهشهای مربوط به نوزادان بسر می بریم و یک نقطه عطف کپرنیکی را ازسر می گذرانیم: ایده های گذشته ما دیگر معتبر نیستند.

دانشمندان آلمانی می خواهند دقیقا بدانند که کودکان در چه دوره ای زبان آلمانی را می آموزند و از ژانویه 2001 تا کنون بطور مرتب حدود 200 کودک شیرخواره را مورد آزمایش قرار می دهند. یکی از نخستین نتایج این است که نوزادان از همان زمانی که مانند کبوتر بغ بغو می کنند و حروف نا مشخص بر زبان می آورند و جیغ می زنند، دارند خودشان را برای بیان نخستین کلمه آماده می کنند و همه چیز نشانگر آن است که نوزاد تلاش می کند تا لحن زبان مادری را تقلید کند. به این ترتیب نخستین گامهای سرنوشت برداشته می شود. نوزادان دختر چینی از همان ابتدا با شرم اجباری خاور دور بغ بغو می کنند و شیرخوارگان آلمانی و فرانسوی از آغاز لهجه های متفاوت دارند و بر حروف معینی تأکید می کنند.  نوزاد بلافاصله پس از تولد می تواند صدای مادرش را تشخیص دهد زیرا در زهدان مادر آموخته که آن را تشخیص دهد. در چهار ماهگی می تواند نام خود و پس از چندی کلمات «مامان» و «بابا» را بشناسد. نوزاد در پایان یکسالگی می تواند نه تنها تمامی صداهای مربوط به زبان را تشخیص دهد بلکه می تواند زبان مادری را از زبان بیگانه تمیز دهد. او متوجه می شود که یک کلمه کجا آغاز و کجا پایان می یابد و معنای حدود 60 کلمه را می فهمد. به نظر می رسد که از همان آغاز تولد نوزاد زبان را توسط نیمه چپ مغز می آموزد. تمامی شواهد نشان می دهد که کودکان و شیرخوارگان بسیار بیش از آنچه بزرگسالان حدس می زنند، می دانند و می توانند. یک نوزاد پیش از آنکه نخستین کلمه را بر زبان آورد، کلی پژوهش و آزمایش پیچیده انجام می دهد! نوزادان تنها با تقلید والدین خود نیست که یاد می گیرند، بلکه جهان را مانند دانشمندان کوچکی به سرعت و با مهارت فتح کرده و هر روز عالم جدیدی را کشف می کنند.

در عین حال آنان چاره دیگری ندارند، چرا که در نخست همه چیز را به مثابه هرج و مرج در پیرامون خود می بینند: یک گنجه، یک بوسه، یک «نه!». هر چیزی، هر وضعیتی و هر کلمه ای نو و منحصر بفرد است. برای غلبه بر این آشفتگی و ارتباط دادن هر آنچه در پیرامون هست به یک قدرت فکری بسیار بالا نیاز است: گنجه جزو اثاثیه خانه است که درهایش باز می شود و می توان در آن لباس گذاشت. بوسه عبارتست از تماس مرطوب لب که مهربانی و محبت را نشان می دهد. یک «نه!» یعنی وجود یک  مرز که می تواند از پرتاب شدن از پله ها جلوگیری کند! والدین نمی توانند تصور کنند که نوزادانشان هر روز چه توانایی انتزاعی فوق العاده ای از خود نشان می دهند.  یک کودک یکساله می تواند سگ و گربه و مرغ را از هم تمیز دهد. در هفت ماهگی که نشستن می آموزد می تواند طبقه بندیهای کلی تر در مورد اثاثیه خانه، حیوانات و اتومبیل انجام دهد. در همان زمان شروع می کند به شناخت جمله سازی. برای مثال می داند که: «علی شیرینی خورد» درست است و نه «علی خورد شیرینی». در زبانهایی که مانند آلمانی حرف تعریف دارند، نوزاد نه تنها انواع حرف تعریف را تشخیص می دهد بلکه قید مانند «بالا» و «پایین» را می تواند بفهمد. تحقیقات نشان می دهد که کودک پیش از آنکه زبان به سخن بگشاید، خود را به اصول اولیه دستور زبان مجهز می کند! نوزاد مرتب در حال ارزیابی هر آن چیزیست که می شنود، می بیند و یا احساس می کند و آنگاه آنها را بر اساس احتمالات طبقه بندی می کند: کلماتی که اغلب تکرار می شوند، پس باید مهم باشند! کلماتی که با هم می آیند، مانند صفت و موصوف، به یک نوعی به هم تعلق دارند. درست مانند یک کیمیاگر که مرتب مواد را با هم ترکیب می کند و تنها آنچه را نگه می دارد که آزمایش شده است، کودکان نیز تنها آنچه را به خاطر می سپارند که مغزشان آن را ارزشیابی کرده باشد.

ولی دانشمندان اینها را از کجا می دانند؟ ممکن است آنها متدهای علمی ارزشمندی داشته باشند ولی آنان که نمی توانند بدانند در کله نوزاد چه می گذرد! مطمئنا دانشمندان از آنچه در درون یک نوزاد می گذرد هرگز مطلع نخواهند شد. ولی همین تحقیقات در آزمایشگاههایی صورت می گیرد که با عکس و فیلم و نمایش و نور و حرکت و شیئی، فعالیت مغزی و کوچکترین حرکت و نگاه نوزادان  توسط کارشناسان مغز و روانشناسان ثبت می شود.

این همه به برنامه ژنتیک انسان باز می گردد که از دهها هزار سال پیش در هر کودک سالمی در کمال اطمینان عمل می کند. بر همین اساس  است که انسان هیچ خاطره ای از سه سال و نیم آغاز زندگیش به یاد نمی آورد. تا این سن هنوز حافظه انسان برای یاد سپاری طولانی و آگاهانه به کار نیفتاده است. نوزادان تنها از پس مسائل کوچک و در عین حال اساسی بر می آیند. آنها چهره های نزدیکان را باز می شناسند و نسبتا خوب به یاد می آورند که اگر از ته دل جیغ بزنند، بلافاصله کسی به سراغشان می آید! ولی ژن به تنهایی از یک کودک، برنده نوبل علمی و یا کاهل نمی سازد. دانشمندان معتقدند که همواره پیرامون است که بر روی تکوین اطلاعات ژنتیک تأثیر می گذارد. اگر نوزادی از عصر حجر به جای اینکه در غار بزرگ شود، به دنیای ما منتقل شده و با کتاب و کامپیوتر و اسباب بازیهای الکترونیک رشد کند، آنگاه درست مانند ما بزرگ خواهد شد. ساختار ژنتیک انسان در چند ده هزار سال اخیر تغییرات نازلی داشته است. یک دانشمند آمریکایی مدعی است: چند نوزاد سالم به من بدهید و من تضمین می کنم که از هر کدام از آنها بدون توجه به علایق و استعدادشان یا متخصصانی در رشته پزشکی و حقوق و تجارت بسازم و یا گدا و دزد! 

برخی دیگر از دانشمندان نیز معتقدند که کودکان را مانند خمیر یا موم می توان شکل داد و آنها را هوشمند یا هوشمندتر ساخت. برخی از کسانی که تازه می خواهند بچه دار شوند این در و آن در می زنند تا آموزش فرزندانشان را هنوز به دنیا نیامده آغاز کنند! برخی از مادران ژاپنی بر روی شکم شش ماهه خود بلندگو می گذارند تا جنین نخستین درس انگلیسی خود را بیاموزد! در آمریکا زنان باردار تلاش می کنند تا شمارش یک تا پنج را به جنین یاد بدهند! مؤسسات متعددی در ژاپن و آمریکا برای تربیت دانشمندانه نوزادان رقابت می کنند. لیکن برخی دیگر از دانشمندان این تلاش را به حرص و آزی تعبیر می کنند که ربطی به علم ندارد، چرا که هیچ کودک شیرخواری نمی تواند آن استعداد و توانی را از خود نشان دهد که بزرگسالان از او انتظار دارند!

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در شنبه چهارم آذر 1385 ساعت 5:58 |

چگونه كودك را به كتاب خواندن علاقه مند كنيم؟

زماني خواندن يك كتاب براي كودك خوشايند و لذتبخش است كه موجودات خيالي داستان به پرواز در آيند ، قطارها به صورت واقعي حركت كنند و صدا بدهند و خرگوش ها در زير نورماه به خواب بروند. هنگامي كه براي كودك خود كتاب مي خوانيد فرصت پيدا مي كنيد تا با صداهاي موجودات و شخصيت هاي داستاني سخن بگوييد ، تخيلي رفتار كنيد و حتي مانند يك كودك باشيد . به عبارت ديگر از شخصيت واقعي خود خارج شده و مانند شخصيت هاي داستاني رفتار كنيد . شما تصميم مي گيريد كه چقدر هيجان زده باشيد، شادي كنيد ، يا غمگين و حتي عصباني شويد. چقدر بايد روي يك شخصيت تأكيد كنيد و چه اندازه لازم است كه بر هيجان قصه بيفزاييد، به اين ترتيب نتيجه كار منحصر به فرد خواهد بود.

كودك در سنين خيلي پايين ( شيرخوارگي ) كه دركي از معاني واژه ها ندارد و تفاوت ظريف موجود بين آنها را نمي فهمد، از شنيدن صداهاي متنوع شما و ديدن احساسات و عواطف شما لذت مي برد . اداي عبارت هاي داستان توسط شما حاوي علايم و نشانه هاي محرمانه است كه فقط شما و فرزندتان مفهوم آن ها را درك مي كنيد.

چگونه براي فرزند خود كتاب مي خوانيد؟ با صداي آهسته ، با لحني گرم و دلنشين ، با شور و حرارت يا ...؟ به هر شيوه اي  كه براي كودك خود كتاب بخوانيد، مي توانيد بيش از پيش به او نزديك شده و از كنار يكديگر بودن لذت ببريد. وقتي كه كودك از سنين پايين با كتابخواني آشنا شود، همراهي شما به او كمك مي كند كه به تدريج مهارت هاي فردي خود را گسترش داده و تكامل بخشد. ارزشمندترين دستاورد نيز علاقه مند شدن به كتاب است .

 

انتخاب كردن كتاب براي كودكان

به دنبال كتاب هايي بگرديد كه داستان هاي خوب و متنوعي دارند، كتاب ها ي مصور و كتاب هايي كه شما نيز از مطالعه آنها لذت مي بريد و كتاب هايي كه با خلق و خوي كودك شما سازگار است .

براي انتخاب كتاب مرحله زندگي كودك خود را در نظر بگيريد، و ببينيد در چه دوره تكاملي قراردارد. نخستين دوره كودكي ، دوره اي است كه بچه ها مهارت هاي سرگرم كننده متعددي را فرا مي گيرند و با شرايط تازه اي روبه رو مي شوند. براي كودكان مختلف و مناسبت هاي گوناگون ، كتاب هاي متنوعي موجود است ، تقريباً درباره هر موضوعي كتاب وجود دارد.

به دنيا آمدن فرزند دوم، نگهداري از كودك ، دوست يابي ، دوستان واقعي و غيرواقعي ، به مدرسه رفتن ، اخلاق هاي خوب ، اخلاق هاي بد ، عواطف و احساسات ، همكاري كردن ، به دكتر رفتن ، به دندانپزشكي رفتن، تنها بودن با خواهر يا برادر خود، خوابيدن و حتي مراسم مذهبي .

آيا تا به حال پس از خواندن عبارتي از يك كتاب به فكر نيفتاده ايد كه : " اين موضوع همان چيزي است كه مي خواهم با كودكم در ميان بگذارم... "؟  خواندن كتاب كودكان ، به بزرگسالان ( والدين ) كمك مي كند تا بتوانند آنچه در ذهن خود دارند ، بيان كنند . چيزهايي كه گاه والدين نمي توانند براي اداي آن واژه اي بيابند.

 

 كتابي را براي فرزند خود انتخاب كنيد كه :

- هر دو از خواندن آن لذت مي بريد و به موضوع آن علاقه منديد.

-  با خواندن آن ، كودك شما دانستني هايي درباره جهان پيرامون خود مي آموزد.

- به شما كمك مي كند كه آنچه درذهن خود داريد ، بيان كنيد.

-به كودك كمك مي كند تا احساس خوب و مثبتي از خود داشته باشد و به قابليت هاي تازه خود پي ببرد.

- به كودك كمك كند كه بداند در دنياي اطراف او كودكان ديگري هم هستند كه شرايط  و احساسات مشابهي با او دارند.

- به كودك كمك كند تا مفاهيم و معاني ارزش ها، سنت ها ، خانواده ، جامعه و... را درك كند.

 

در سنين شيرخوارگي ، كودك از خواندن چه نوع كتاب هايي لذت مي برد؟

- كودك از بدو تولد از شنيدن صداي كتاب خواندن شما لذت مي برد، براي او شنيدن صداي گرم و دلنشين شما لذتبخش ترين چيز در دنياست . تا زماني كه كودك با حوصله به سخنان شما گوش مي دهد كتابخواني را ادامه دهيد.

- قبل از خواب ، هنگامي كه كودك با شيئي بازي مي كند و آن را روي زمين مي غلتاند زمان مناسبي براي گوش كردن به كتاب خواني شماست.

- به كودك امكان آشنا شدن با كتاب به شيوه خودش  را بدهيد. در اين سن ،  كودك دوست دارد اشياء را بـِجَود، پاره كند، روي آنها بنشيند يا بايستد . بنابراين از كتابهاي نرم ، پارچه اي و مقاوم استفاده كنيد.

- كتاب هايي كه در هر صفحه ، يك تصوير كامل و مشخص دارند.

- كتاب هايي كه داستان بسيار كوتاه و درباره موضوع هايي آشنا و مملوس با زندگي كودك دارند .

 

در دوره نوپايي ، مناسب ترين كتاب ها براي كودكان كدامند؟

- داستان هاي كوتاه در باره موضوع هاي مختلف و متنوع .

- كتاب هاي كارتي ( هرصفحه از كتاب يك كارت جداگانه است) و داستان هايي كه از زندگي روزمره كودك سرچشمه گرفته اند.

- كتاب هايي كه اشعار موزون دارند و بچه ها مي توانند آنها را تكراركنند.

- كتاب هايي كه مضمون واحدي دارند . به طور مثال درباره شكل هاي هندسي، رنگ ها يا حروف الفبا نوشته شده اند.

كتاب هاي مورد علاقه كودكان پيش دبستاني كدامند؟

- كتاب هايي كه داستان بلند و كمي پيچيده تردارند.

- كتاب هايي كه اشعار موزوني دارند و درباره زندگي روزمره كودكان نوشته شده اند و براي گسترش دنياي آنها و افزايش دانسته هايشان سودمندند.

- لطيفه ، قصه هاي بلند، قصه هاي محلي و سنتي كه ترسناك نباشند.

در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه هيچ گاه بيش از حد به مطالعه كتاب اصرار نكنيد. چون اين امر نتيجه ي معكوس دارد و كودك را از كتاب گريزان مي سازد

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در شنبه چهارم آذر 1385 ساعت 5:50 |

آموزش موسیقی حافظه کودکان را تقویت میکند
والدینی که برای آموزش موسیقی کودکان خود پول و وقت صرف میکنند نتایج بسیار مثبتی در آینده خواهند دید.

نتیجه یک تحقیق در کانادا بیانگر اینست که افرادی که در خردسالی آموزش موسیقی می بینند نسبت به همسالان خود از حافظه بهتری برخوردار هستند. تحقیقات در این زمینه نشان می دهد کودکانی که در طی یکسال آموزش موسیقی دیده بودند در تست حافظه عملکرد بهتری در مقایسه با سایر کودکان از خود بروز دادند.

بر اساس اظهارات لاورل ترینور (Laurel Trainor) دانشمند روانشناس و عصب شناس دانشگاه هامیلتون (Hamilton) در کانادا اگر فردی درس موسیقی فرا گیرد رشد شبکه یادگیری مغز وی با فرد آموزش ندیده متفاوت است.

بنا به گفته پرفسور ترینور این اولین تحقیق درباره آثار آموزش موسیقی بر مغز کودکان است که در یک دوره یکساله انجام شده است.

در طول یکسال آزمایشهای مختلفی در ارتباط با آموزش موسیقی و تاثیر آن بر رشد مغزی دو گروه از کودکان بین سنین چهار و شش ساله انجام گرفت و بعد از مدت چهار ماه تغییرات قابل ملاحظه ای در میان این دو گروه دیده شد.

از کودکان خواسته شد در تستی شرکت کنند که در آن سئوالاتی از قبیل تشخیص فرق بین هارمونی ها ، ریتم ها و ملودی های شنیده شده ابراز دارند و همینطور در تست حافظه برای آنها گروهی عدد خوانده شد و از آنها خواسته شد که به ترتیب این عدد ها را تکرار کنند ، نتایج تمام این آزمایشات پیشرفت مغزی کودکانی که آموزش موسیقی دیده بودند را نسبت به سایرین نشان می داد.

به گفته ترینور در تحقیقات گذشته تاثیر آموزش موسیقی بر مغز نوجوانان و پیشرفت در تست هوش آنها نشان داده شده بود.

او اظهار میدارد که پیشرفت در مهارت هایی نظیر درک موسیقی در افراد آموزش دیده زیاد نسبت به افراد آموزش ندیده تعجب بر انگیز نبود اما جالب این بود که کودکانی که تحت آموزش موسیقی قرار داشتند در سایر مهارتها که ارتباط مستقیم با موسیقی نداشت از قبیل فراگیری ادبیات، ریاضیات و سایر مهارتهای دیداری و گفتاری در مدت یکسال پیشرفت قابل ملاحظه ای در مقایسه با سایر کودکان از خود نشان دادند.
|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 21:10 |

تست هوش کودکان

آزمون آدمک ( گودیناف)

تست هوش ( سن اجرا: از 3 تا 13 سال)

 

آزمون ترسیم آدمک یکی از آسانترین ، عملی ترین وجهانی ترین آزمونهای تصویری است . این آزمون به وسیله عده زیادی کد گذاری شده است که مهمترین آنها کار خانم آمریکائی فلورانس گودیناف Florence Goodenough است که در سال 1920 در ایالت نیوجرسی آمریکا روی چهار هزار کودک آنرا آزمایش نمود . در فرانسه نیز دکتر فای Fay در این زمینه کار کرده است .

هدف:

مهمترین هدف آزمون ، تعیین درجه هوشمندی سن عقلی و بهره هوشی کودک است . همچنین این آزمون را زمانی  به کار می بریم که آزمونهای هوشی دیگر مقدور نیست و می خواهیم هر چه سریعتر درباره درجه هوشی کودک به نتیجه برسیم . علاوه بر این ، اطفالی که زبان نمی دانند و قادر به سخن گفتن نیستند بهترین ابزار سنجش این آزمون می باشند .

دستور اجرا:

اجرای آزمون ساده است . به کودک گفته می شود : " یک آدم ترسیم کن  و هر چه می توانی آنرا زیبا و خوب بکِش " ، اضافه می نمائیم زمان این کار هر چقدر طول بکشد اشکالی ندارد.

نکاتی که در عمل و ارزیابی باید رعایت کرد :

1.  برای ترسیم بهتراست یک مداد سیاه  یا یک خودکار راحت و روان دراختیار کودک بگذاریم . با مداد رنگی به دشواری می توان رسم کرد و اجزاء را تشخیص داد .

2.    اگر نقاشی با مداد رنگی کشیده شود ، شرایط دیگری برای ارزیابی لازم است که باید رعایت شود .

3.    کاغذ برای رسم نقاشی کودک باید حداقل 30 × 21  باشد .

4.    اجازه بدهید کودک چند تصویر بکشد ، سپس  بهترین و کاملترین را برای نمره گذاری انتخاب کنید .

5.  اگر نتایج چند بار کشیدن آدمک با یکدیگر فرق داشت نشان ناراحتی های دیگری در کودک است که باید به متخصص مسائل روانی یا روان درمانی مراجعه کرد .

روش نمره گذاری:

الف: برای هر یک ازاجزا آدمک در صورتی که توسط کودک ترسیم شده باشد یک نمره منظور فرمائید. به شرح ذیل :

1. سر وجود داشته باشد .

2. پا کشیده شده باشد .

3. دست کشیده شده باشد . ( یک یا هر دو دست)

4. بدن کشیده  شده باشد .

5. طول بدن طویل تر ازعرض آن باشد .

6. شانه ها کشیده شده باشد .

7. بازوها و پاها به تنه چسبیده شده باشند .

8. پاها به تنه و دستها به تنه در نقاط واقعی خود چسبیده شده باشند .

9. گردن کشیده شده باشد .

10. دنباله گردن به سر و تنه مربوط باشد .

11. چشمها کشیده شده باشد .

12. بینی کشیده شده باشد .

13. دهان کشیده شده باشد .

14. دو لب دیده شود .

15. سوراخها یا حفره های بینی کشیده شده باشد .

16. موها کشیده شده باشد . ( جزئی ترین مقدار مو)

17. موها کامل کشیده شده باشد .

18. علامتی از لباس کشیده شده باشد .

19. دو قطعه لباس کشیده شده باشد .

20. تمام بدن پوشیده از لباس باشد .

21. چهار قطعه لباس مشخص باشد . ( کراوات ، کلاه ، جوراب ، کفش ، پیراهن ، کت و شلوار )

22. لباس رسمی یا یونیفورم باشد . ( یونیفورم مدرسه هم نمره می گیرد )

23. انگشتان کشیده شده باشد . ( هر اثری از انگشت کافی است )

24. تعداد انگشتان درست باشد .

25. شکل و قواره انگشتان درست باشد .

26. شست متمایز باشد .

27. دست متمایز ازانگشتان باز باشد. ( کف دست کشیده شده باشد.)

28. بازوها کشیده شده باشد .

29. زانو کشیده شده باشد .

30. تناسب سر نسبت به بدن مراعات شده باشد .

31. تناسب بازوها و دستها نسبت به بدن حفظ شده باشد .

32. پاهای متناسب ، کشیده شده باشد .

33. کف پا متناسب باشد .

34. پاها متمایل به بالا نباشند .

35. دستها و پاها دو بعدی کشیده شده باشند .

36. پاشنه کفش یا پاشنه پا کشیده شده باشد .

37. هماهنگی خطوط کلی حفظ شده باشد . ( دست نلرزیده باشد)

38. هماهنگی خطوط کلی و جزئی حفظ شده باشد . ( نقاشی دقیق باشد)

39. هماهنگی خطوط سر ( موها و دور سر به دقت کشیده شده باشد)

40. هماهنگی خطوط تنه حفظ شده باشد .

41. هماهنگی خطوط دستها و پاها حفظ شده باشد .

42. هماهنگی خطوط چهره حفظ شده باشد .

43. گوشها کشیده شده باشد .

44. تناسب گوشها حفظ شده باشد .

45. مردمک چشم کشیده شده باشد .

46. تناسب چشم حفظ شده باشد .

47. در تصاویر نیمرخ و تمام رخ ، چشم دارای حالت باشد.

48. چانه و پیشانی هر دو کشیده شده باشد .

49. برآمدگی شانه در تصویر نیمرخ معلوم باشد .

50. نیمرخ ناقص باشد . ( یعنی تنه و نیمرخ ناقص)

51. نیمرخ باشد .

روش محاسبه:

1.    نمرات داده شده را باهم جمع کنید . ( مجموع از 51 بیشتر تجاوز نمی کند)

2.    با استفاده از جدول مخصوص ( جدول شماره 1) نمره خام ، تبدیل به سن عقلی می شود . از رابطه زیر بهره هوشی کودک به دست می آید.

3.    اگر نمره خام آزمونی بر فرض مثال 40 باشد در جدول تبدیل نمرات ، ( جدول شماره 1 ) نمره خام را پیدا کرده و سن عقلی کودک را که 13 می باشد، استخراج می کنیم. ( این نمره سن عقلی کودک است) سپس 13 ( که سن عقلی کودک است) را در عدد 12 ( ماه) ضرب می کنیم. ( هر سال 12 ماه دارد)

سپس سن تقویمی آزمونی را محاسبه می کنیم . اگر آزمودنی به عنوان مثال 10 سال و 3 ماه داشته باشد 10 را ضربدر 12( هر سال 12 ماه دارد) بعلاوه 3 ( ماه) می کنیم نمره بدست آمده سن تقویمی کودک می باشد. حاصلضرب صورت و مخرج را در هم تقسیم کرده وضربدر 100 کرده و بهره هوشی آزمودنی بدست می آید . بدین صورت :

    IQ  = 13 * 12  * 100 = 126

  3+12*10        

4.  سپس نمره به دست آمده را در طبقه بندی هوشی ( جدول شماره 2) پیدا کنید ،  بهره هوشی کودک مشخص می گردد.

 

" جدول تبدیل نمرات خام به سن عقلی "

جدول شماره 1

نمره خام

سن عقلی

نمره خام

سن عقلی

نمره خام

سن عقلی

نمره خام

سن عقلی

1

3-3

11

9-5

21

3-8

31

9-10

2

6-3

12

0-6

22

6-8

32

0-11

3

9-2

13

3-6

23

9-8

33

3-11

4

0-4

14

6-6

24

0-9

34

6-11

5

3-4

15

9-6

25

3-9

35

9-11

6

6-4

16

0-7

26

6-9

36

0-12

7

9-4

17

3-7

27

9-9

37

3-12

8

0-5

18

6-7

28

0-10

38

6-12

9

3-5

19

9-7

29

3-10

39

9-12

10

6-5

20

0-8

30

6-10

40

  -13

 

 

 

 

 

 

51

بالاتر از 13 سال

 

" جدول شماره 2 "

طبقه بندی از لحاظ هوش

معادل هوش

نابغه

189-170

تیز هوش

169-150

پر هوش

149-130

باهوش

129-110

متوسط

109-90

مرزی

89-80

مرزی ضعیف

79-70

کودن

69-50

کالیو

49-25

کانا

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 20:58 |

بازی کودکان

مقـــدمـــه:

انسان نياز به حرکت و جنبش دارد و بازي بخش مهمي از اين نياز است. هر فرد براي رشد ذهني و اجتماعي خود، نيازمند انديشه و تفکر است و بازي خمير مايه اين تفکر و انديشه است. آمادگي جسمي و روحي براي مقابله با مشکلات بخشي از فلسفه ي بازي کودکان است، بنابراين، بازي هر چه گسترده تر، پيچيده تر و اجتماعي تر باشد کودک از مصونيت رواني بيشتري برخوردار مي شود. کشف دنياي اطراف بخش ديگري از فلسفه بازي است که کودک حس کنجکاوي خود را از اين طريق ارضا مي کند. بازي تن و روان کودک را ايمني مي بخشد و مسؤوليتهاي اجتماعي و اقتصادي را که در آينده بايد بدون کشيد به او مي آموزد. کودک با بازي کردن موقعيتي بدست مي آورد تا اعتقادات، احساسات و مشکلات خود را پيدا کند و مهارتهاي زندگي را بياموزد." رابرت وايت" ميگويد: «ساعات زيادي را که کودکان صرف بازي مي کنند نمي توان به هيچوجه تلف شده تلقي نمود، بازي ممکن است شادي بخش باشد ولي در دوران کودکي يک کار جدي است ». بدون ترديد بازي بهترين شکل فعاليت طبيعي هر کودک محسوب ميشود.

 

تعـــــريف بـــازي :

به هرگونه فعاليت جسمي يا ذهني هدفداري که به صورت فردي يا گروهي انجام پذيرد و موجب کسب لذت و اقناع نيازهاي کودک شود، بازي مي گويند.

 

نقش بازي در رشـــد اجتماعـــي کـــودک:

  • موجب ارتباط کودک با محيط بيرون مي شود و دنياي اجتماعي او را گسترش مي دهد.
  • موجب شکـــوفايـــي استعدادهاي نهفته و بروز خلاقيت مي شود.
  • همکاري ، همياري و مشارکت کــودک توسعه مي يابد.
  • با رعايت اصول و مقــــررات آشنا مي شود.
  •  همانند سازي با بـــــزرگسالان را مـــــي آموزد.
  • با مفهــــوم سلسله مــــراتب آشنا شده و آنــــرا رعايت مي کند.
  • رقابت را مي آموزد و شکست را بطور واقعــــي تجربه مي کند.
  • قدرت ابراز وجود پيدا مي کند و از ترس، کمرويـي و خجالت بيهوده رها مي شود.
  • حمايت از افــــراد ضعيف را مـــي آموزد.

نقش بازي در رشــد عاطفـــي کــــودک:

  • نياز به بـــرتري جويــــي را ارضا مي کند.
  • موجب ابراز احساسات، عواطف ، ترس ها و ترديدها ، مهر و محبت ، خشم و کينه و نگراني ها مي شود.
  • تمايل به جنگجويــي و ستيـــزه گــــري را کم مي کند.
  • « برون نگــــري» کــودک را افــزايش مي دهد.

نقش بـــازي در رشد جسمـــي کـــودک :

  • مـــوجب رشد هماهنگ دستگاهها و اعضاي مختلف بدن مي شود.
  • باعث تقويت حواس کــــودک مي شود.
  • نيـــرو و انرژي بدن را به بهتـــرين شکل مصرف مي کند.
  •  کـــودک به تــوانمندي هاي فکـــري و بدني خود آگاهـــي پيدا مي کند.

 نقش بــــازي در رشد ذهنــــي کـــودک :

  • در يادگيــــري زبان نقش بسزايــــي دارد.
  • در رشــــد هـــوشــــي کـــودک بسيار مؤثــــر است.
  • با مفاهيــــم ساخت، فضـــا و شکــــل آشنا مـــــي شــود.
  • رفتــارهاي هـــوشمندانه کـــودک تقويت مي شود.
  • موقعيت استفاده از قوه تخيل در کـــودک به وجود مي آيد.
  •  زمينه بهتـــــري بـــراي تفکــــر فـــراهم مي کند.

انــــواع بازي هـــا:

کودکان روحيات متفاوتي دارند و با توجه به ويژگيهاي خود، بازيهاي مختلفي را تجريه مي کنند. عواملي که در انتخاب نوع بازي کودکان دخالت دارند عبارتند از : تفاوتهاي فردي، ميزان سلامتي، سطح رشد جسمي و حرکتي، بهره هوشي، جنسيت، خلاقيت، فرهنگ خانواده و موقعيت جغرافيايي بر همين اساس بازي به انواع گوناگون تقسيم مي شود: 

 

۱- بـــازي هاي جسمــــي :

از قديمي ترين نوع بازيهاست، به ابزار مخصوص نيازمند است ، هم به صورت انفرادي و هم به صورت گروهي انجام مي شود، براي مصرف انرژي اضافي بدن و نجات يافتن از خستگي و کسالت بسيار مفيد است و رفتارهاي ناآرام و پرخاشگري توأم با عصبانيت کودک را کاهش مي دهد.

 

۲- بــــازي هاي تقليــــــدي :

کودک به تقليد نقش هايي مي پردازد که آنها را باور کرده است. معمولاً بهترين شخصيت ها براي شروع ايفاي نقش ، والدين، برادران ، خواهران و دوستان هستند. کودک از ايفاي نقش آنان لذت برده و تجربه کسب مي کند. در دوره ي دبستان بيشتر نقش معلمان را تقليد مي کند، در حالي که در دوره ي نوجواني از تقليد رفتار بزرگسالان دوري مي کند و به تقليد رفتار همسالان مي پردازد که اين خود آغازي است براي هماهنگي و همسو شد با گروههاي اجتماعي و ايفاي نقش هاي واقعي زندگي.

 

 ۳- بـــازي هاي نمايشــــي :

کودک در تقليد از بزرگترها از لباس و وسايل مخصوص آنها نيز استفاده مي کند، مانند پسر کوچکي که کت پدر را به تن کرده، عينک او را به چشم مي زند و يا دختر بچه اي که کفش پاشنه دار مادر را پوشيده و به زحمت راه مي رود.

 

۴- بــــازي هـــــاي نمــــادي:

زماني که کودک دستيابي به ابزار و وسايل مورد نياز خود را غيرممکن مي بيند، نيازها و آرزوهاي خود را با استفاده از وسايل نمادين و از طريق بازي بيان مي کند. براي مثال بر تکه اي چوب سوار شده، اين طرف و آن طرف مي رود، مانند اين که سوار بر اسبي شده و آن را هدايت مي کند. اين نوع بازي ها يکي از بهترين شيوه هاي بازي درماني محسوب مي شوند.

 

۵- بــــازي هاي آمــوزشـــي :

مهمترين وسيله آموزش کودک ، استفاده از وسايل بازي مناسب است، مانند مکعب هاي چوبي که کودک با جور کردن و دسته بندي کردن آنها مي تواند با مسائل اساسي اما ساده و آسان رياضي آشنا شود. از خانه ي کوچک اسباب بازي براي آشنا کردن کودک با واقعيت هاي موجود زندگي مي توان استفاده کرد. بازي هاي آموزشي موجب تقويت حواس و رشد قواي ذهني و اجتماعي کودک مي شوند، به شرط آن که سعي کنيم کنترل اصلي بازي در اختيار کودک باشد و جهت و مسير آن را او تعيين کند.

 

۶- بــــازي هاي خلاقيتـــــي :

کودک از طريق به وجود آوردن چيزي، عقايد و احساساتش را اظهار مي کند ، مانند نقاشي، موسيقي ، خميربازي، شن بازي و يا استفاده از لغات که او را قادر مي سازد تا در آينده داستان شعر و نمايشنامه بنويسد.

 

تـــوصيه هايـــي بــــراي والــــديــــن :

۱- به بازي کـــودکان اهميت دهيم، زيرا زندگي آنها در بازي، شکل واقعي به خود مي گيرد.

۲- تلاش کنيم تا بازيهاي کودکان متناسب با فرهنگ و ارزشهاي خانواده باشد.

۳- با دقت در تفکرات خلاق و پويايي کودکان در حال بازي مي توانيم با چگونگي شخصيت آنها بيشتر آشنا شويم.

۴- در بازي کودکان دخالت نکنيم اما راهنما و کمک کننده خوبي باشيم. 
۵- با همبازي شدن با کودکان راه دوستي ها را باز کنيم و راه پنهان کاري هاي دوره نوجواني را ببنديم.

۶- کاري کنيم که بازي به صورت تجربه اي لذت بخش در ذهن کودک باقي بماند.

۷- بـــراي متوقف کردن بازي از امـــر و نهي استفاده نکنيم.

۸- با توجه به روحيه ي کنجکاو کودک، به گونه اي او را راهنمايي کنيم که به تفکر مثبت و انديشه خلاق و سازنده دست يابد.

۹- مراقب باشيم که محيط بازي موجب آسيب جسمي، فکري و يا رواني نشود.

۱۰- در انتخاب نوع بازي، به سن ، جنس و توانايي هاي فرزندمان توجه کنيم.

۱۱- نوع و مدت زمان بازي فرزندمان را طوري کنترل کنيم که از فشارهاي هيجاني و روحي بيش از حد دور باشد( به ويژه بازي هاي رايانه اي).

۱۲- بـــراي انتخاب الگوهاي صحيح، زمينه مناسبي را براي بازي هاي تقليدي کـــودکانمان فراهم نماييم.

۱۳- از محدود کـــردن کـــودک در هنگام بازي بپــرهيـــزيم.

۱۴- وسايل بازي را مناسب سن و رشد جسمي و ذهني کودک تهيه کنيم.

۱۵- آداب اجتماعي و چگونگي رفتار با ديگران را ضمن همبازي شدن با کودکان مي توانيم به صورت غيرمستقيم به آنها بياموزيم.

۱۶- به مطالب و نحوه ي بيان کودکان در بازي به خوبي توجه کنيم، زيرا احساسات و مشکلات زندگي واقعي آنها در بازي منعکس مي شود.

۱۷- براي انتخاب همبازي هاي خوب، فرزندمان را غير مستقيم راهنمايي کنيم، زيرا رفتارهاي يک همبازي خود تأثير بسيار مثبتي در آينده ي او خواهد داشت.

۱۸- اگر در حضور فرزندمان با وسايل موجود در خانه براي او اسباب بازي (ماشين ، عروسک و ...) بسازيم، ارتباط عاطفي ميان ما و کودکانمان تقويت خواهد شد.

۱۹- براي تقويت حس همکاري و مسؤوليت پذيري فرزندمان با او توافق کنيم که پس از بازي، اسباب بازي هاي خود را جمع کرده و سرجايش بگذارد و گرنه دفعه بعد اجازه استفاده از آنها را نخواهد داشت.

۲۰- از فرزندمان بخواهيم که اجازه دهد تا همبازي هايش از اسباب بازي هاي او استفاده کنند، زيرا اين کار موجب تقويت حس نوع دوستي و تسهيل در ارتباط با ديگران مي شود.

۲۱- اسباب بازي گران قيمت ممکن است وسيله بازي مفيدي نباشد. هنگام خريد توجه داشته باشيم که اسباب بازي بايد بتواند قدرت خلاقيت و سازندگي فرزندمان را رشد دهد. وسايل بازي جورکردني، پازل ها، خميربازي، گل رس و .... اسباب بازي هاي مناسبي به شمار مي روند.

۲۲- اگر کودکان در هنگام بازي با هم اختلاف پيدا کردند اجازه بدهيم خودشان مشکل را حل کنند. در صورتي که اختلاف تشديد شود فقط آنها را از هم جدا کنيم و هرگز از يکي از طرفين ، جانبداري نکيم.

۲۳- در محيط هاي بازي گروهي مثل زمين بازي کودکان در پارک ها، اجازه دهيم بچه ها با هم دوست شوند و بازي کنند، از وارد شدن به محيط بازي کودکا بپرهيزيم.

۲۴- از همبازي شدن کودکان با افراد بزرگتر از خود به ويژه «نوجوانان و جوانان» اکيداً جلوگيري کنيم.

۲۵- کودکان همواره نيازمند بازي هستند، پس اسباب بازي هاي مناسب هر مکان را همراه خود داشته باشيم.

۲۶- کودکان بايد به مجموعه اي از بازي هاي جسمي، اجتماعي، عاطفي و ذهني بپردازند. هنگامي که فقط يکي از بازي ها را انجام مي دهند(مثلاً بازي هاي رايانه اي) از رشد اجتماعي، جسمي و عاطفي محروم شده و احتمال بروز عصبانيت و پرخاشگري در آنها افزايش مي يابد.

 

آخــــر اینکـــه :

« بــازی دنيای کــــودکان است، با دنيـــای کــــودکان بازی نکنيد. »

 

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 10:12 |

ملاقات کودک درون
کشف کودک درون

نخست خودم را به شکل کودکي نو پا و تابان مي بينم با گونه هايي گلگون که در آغوش مادر بزرگم نشسته ام.
آنگاه دخترکي خرد سال و هيجان زده در حال اجراي نمايش بر روي صحنه جشنهاي مختلف کودکستان اختر.
آنوقت دختري دبيرستاني که روپوش پوشيده و قواعد و احکام محدود صاحب منصبان مدرسه را تاب مي آورد و دست آخر نوجواني که محض کلاسهاي هنر، ورزش و فعا ليتهاي فرهنگي-اجتماعي خارج از مدرسه زنده است:جايي که استعداد هايم ميتوانستند در آن بشکفندو ببالند.گويي هر سال موضوع و رنگ و بوي خاص خود را داشت.سال آخر دبيرستان سال مواجهه با دغدغه کنکور وبالاخره سالهاي دل کندن از خانه و تکميل دانشکده؛ تهران رمق کش! بن بست بحرانهاي شخصي. نهايت ساليان تنهايي اشکهاي درون ريز وانتظار و جهاني که هيچ با چشمان من سازگار نبود.سلامتم که به طور غم انگيزي در پي هر آنچه بي قراري مورد تهديد بود. در نهايتِ اين احساس ضعف و ضربه پذ يري بود که براي نخستين بار به طور ملموسي از حضور کودک درونم آگاه شدم:از کودکي آسيب پذير و بااحساس و خود انگيخته و خويشتني خلاق که گريه کنان مي خواست صداي خود را به گوشم برساند.کودکي که زير نقاب "بالغي" که بر چهره نهاده بودم پنهان و محبوس شده بود و مي خواست نمايان و آزاد شود.و تنها راهي که براي جلب توجهم مي شناخت درد طاقت فرسايي بود تا به درون بروم و به نياز هايش گوش فرا دهم. پس با نوشتن خاطرات روزانه و گوش دادن به نوارهاي قصه دوران کودکي و نقاشي با هر دو دست با اين کودک واقعي که در درونم –در جسم و احساسها و شهودم –زندگي مي کند و حياتي تازه را برايم به ارمغان آورده است آشنا شدم .
زندگي سريع و شتابناک فرصتي برايم باقي نگذاشته بود تا به کودک آسيب پذير درون و به قلبم گوش بسپرم.زندگي پر از خالي مرا به بيرون کشانده بود.براي کودک درون – آن بخش عاطفي وجودمان که نياز به حمايت و مراقبت دارد- و آرزو مند بازي و اکتشاف و استراحت است و "بودن محض "رابه توفيق ترجيح مي دهد زندگي عمومي بسيار دشوار است.
اکنون جان اين کودک در سراسر اين خطوط با شما سخن مي گويد.و همين جان از شما مي خواهد که خود راستين خويش را بيابيد و حرمتش نهيد. خودتان پدر و مادر مهر آميز خويشتن باشيد و همه جنبه هاي زندگيتان را شفا بخشيد. زيرا کليد تندرستي و شادابي و شورو نشاط و خلاقيت در کار جملگي در دست کودک درون است.داشتن يک کودک درون فعال و سالم بهترين نوع پيشگيري از فرسايش و بيماري است.زيرا او منشاء شوخي وبازي و شعف و جواني است. وقتي به کودک درون اجازه داده شود که خودش باشد ميتواند شما را به سوي سرچشمه آرامش و شادماني نا محدود هدايت کند.

----------------------------------------------------------------------

زندگي بدون حضور کودک درون احساس تهي بودن را بر جا مينهد:اين احساس را که زندگيمان فاقد چيزي است.آنگاه مي کوشيم اين احساس خلاء را با ساير انسانهاو اشيا و مکانها و فعاليتها و تجربه هايي بيرون از خويشتن پر کنيم.شايد به درازا بکشد تا به بي تاثير بودن اين راه حل پي ببريم.موثر واقع نميشود زيرا غياب آن چيز هاي بيروني علت احساس خلاء نبود.کودک درونمان مخفي شده بود. با اتصال به کودک درونمان کار به آخر ميرسد يعني شفا مي يابيم و ديگر بار اتصال خود را با خودمان ديگران و خدا به دست مي آوريم.


"کشف کودک درون"


a.jpg

کودک درون حضوري قدرتمند دارد و در کانون هستي ما به سر مي برد.کودک نوپا يي سالم و شاد را مجسم کنيد . سر زندگي او را احساس کنيد با شور و شوقي مدام محيطش را کشف مي کند از احساسهايش با خبر است و آشکارا آنها را نشان ميدهد.وقتي آزار مي بيند گريه ميکند وقتي خشمگين است فرياد مي زند .وقتي خوشحال است لبخند مي زند يا از ته دل مي خندد.اين کودک بسيار حساس و غريزي نيز هست.مي داند به چه کس اعتماد کند و به چه کس اعتماد نکند.دوست دارد بازي و کشف کند .هر لحظه اش تازه وسرشار از شگفتي است.وجودش از اين بازي گوشي شادمانه مي جوشد.
به مرور زمان اين کودک به سوي توقعات و جهان افراد بالغ کشيده مي شود.صداي بزرگتر ها –با نيازهاوخواسته هايشان –به تدريج نداي دروني احساسها و غرايز را خاموش مي کند.والدين و آموزگاران –در واقع- ميگويند" به خودت اعتماد نکن.احساسهايت را احساس نکن.اين را نگو .آن را بيان نکن.همان را بگو که ما ميگوييم.ما بهتر ميدانيم."
به مرور زمان ويژگيهاي اين کودک به ناچار پنهان مي شوند .افراد بالغ در فرايند آموزش و پرورش و ايجاد انضباط کودک را به بالغي قابل پيش بيني تبديل مي کنند.کودک احساس برهنگي و سرما مي کند. جهان افراد بالغ براي کودکان جاي امني نيست.طفل در حال رشد –به منظور بقا- روح شاد و کودکانه اش را مخفي و محبوس ميکند.اما کودک درون هرگز بزرگ نمي شود و از بين نمي رود.مدفون اما زنده و منتظر مي ماند .تا روزي آزاد شود.همواره مي کوشد توجه ما را به خود جلب کند .اما ما فراموش کرده ايم چگونه گوش بسپاريم.وقتي گواهي دلمان را ناديده مي گيريم کودک درون را ناديده مي انگاريم.وقتي به خود مي گوييم نبايد نياز هاي بچه گانه داشته باشيم زيرا معقول و عملي نيستند کودک درون را طرد ميکنيم. مثلا شايد اين تمايل را احساس کنيم که فقط محض تفريح از راه پارک عبور کنيم يا به علت از دست دادن دوستي زار زار گريه سر دهيم.اين کودک درون است که مي خواهد نمايان شود.اما وقتي بالغ جدي درونمان ميگويد :"گريه نکن!پسرهاي بزرگ گريه نميکنند .آدم بايد بر خودش مسلط باشد"کودک درون در گنجه محبوس مي شود.و شوروشوق زندگي را از دست مي دهد.به مرور زمان اين امر به کمبود انرژي و بيماري مزمن يا درمان ناپذير مي انجامد.وقتي کودک درون ما پنهان مي شود خود را از ديگران نيز جدا مي کنيم .آنها هرگز نمي توانند احساسها وآرزوهاي راستين ما را در يابند.يا بدانند که به راستي کيستيم.يعني تجربه صميميت راستين با ديگران غير ممکن ميشود.واين دعوت از فاجعه و مصيبت است.براي اينکه کاملا انسان باشيم کودک درون بايد پذيرفته و نمايان شود.

"درون هر فرد بالغ کودکي فرياد ميزند:"بگذار نمايان شوم"

اين کودک که درون انسان زندگي مي کند کيست؟چرا در درون انسان به تله افتاده و چه چيز را مي تواند پيش کش کند؟چگونه مي توان اين کودک را آزاد و رها کرد؟
به هنگام انجام تمرينهاي اين صفحه خودتان به اين سوالها پاسخ خواهيد داد.تعمداً به جاي مطالعه کلمه تمرينها رابه کار برده ام .زيرا نگرش و روش پيش رو بر اساس حرکت دستها است.از طريق تلفيق کلمات و تصاوير و فعاليتهايي هدايت خواهيد شد تا کودک درون خويش را کشف واز او مراقبت و حمايت کنيد.هدف من اين است که کودک درون خود را دوست بداريم و از او دعوت کنيم تا بخشي از زندگيمان باشد.
مفهوم کودک درون مضمون تازه اي نيست.در اساطير باستان و قصه هاي پريان ريشه دارد.همه اديان حکاياتي در باره کودکي دارند که ناجي يا رهنماي انسان شده است.اين کودک معمولا طرد شده است يا زندگي اش در معرض خطر و تهديد قرار دارد.موسي را ميان کاه گاوان يافتند.عيسي در محقر ترين صحنه به دنيا آمد.زندگي اش در معرض خطر بود زيرا هرود شاه همه نوزادان را گردن مي زد.به همين ترتيب تولد کريشنا نيز با خطري عظيم همراه بود.
در اساطير يونان زئوس خردسال در معرض اين خطر بود که پدرش کرونوس او را ببلعد و زئوس در مقام پدر ديونيسوس هنگامي که پسرش به دست تيتان ها تکه تکه شد غايب بود.افسانه هاي اروپايي نيز لبريز از کودکان قهرماني است که مورد تهديد غولان و ديوان اند.هانسل و گرتل جادوگر خود را داشتند.سيندرلا زن پدر بد جنس و خواهرخواندگان نا مطبوع خود را داشت و دختر شنل قرمزي گرگ خود را.ما مي توانيم با کودکان ناتواني که در اين قصه ها مورد سوء تفاهم و بهره برداري قرار گرفته اند احساس همدلي کنيم.آيا کسي هست که در کودکي به نوعي مورد بد رفتاري جسمي يا عاطفي قرار نگرفته باشد؟
بزرگترهاي خشن قطعا مي توانند به چشم کودک همچون غولان و جادوگران بنمايند. به همين دليل قصه هاي کلاسيک پريان ما را مسحور خود مي سازند.وقتي والت ديزني داستان سفيد برفي را براي نخستين فيلم موضوع دار نقاشي متحرک خود انتخاب کرد کاملا به اين امر واقف بود .موفقيت او به دليل اين توانايي بود که مي توانست با کودکي که درون همه ما هست سخن بگويد.و اين کلام کارل گوستاو يونگ در مقاله اش"روانشناسي کهن الگوي کودک" که:" کودک راه دگرگوني آتي شخصيت را هموار ميکند و شفا وتماميت مي آورد" ياد آور اين پيش گويي کتاب مقدس است که "و کودکي خردسال آنها را هدايت خواهد کرد."
از دهه1960کودک درون موضوع مورد علاقه روانشناسي شد.و اين ديد که کودک بخش حايز اهميتي از تحليل رفتار متقابل است، توسط اريک برن عرضه شد.او تصويري از جهاني دروني متشکل از سه بخش کودک و والد و بالغ را پيش روي ما مي نهد.والد آن بخش از وجود ماست که احکام وقواعد (امر ونهي ها)را وضع مي کند.کودک درون يکي از بخشهاي نفي شده وجودمان است که وقتي به دوران پختگي وبلوغ گام مي نهاديم آن را پشت سر گذاشتيم و رها کرديم.از اين رواکنون مسئوليم که او را باز يابيم و مورد مراقبت و حمايت قرار دهيم.در دهه 1980 کودک درون به عنوان بخشي از جنبش شفا مورد توجه قرار گرفت.
مادامي که زخمهاي کودک درون خود را شفا نبخشيم نمي توانيم مسئله سوءاستفاده از کودکان را در فرهنگ خويش ريشه کن کنيم به اين معنا که اگر از سوء استفاده از کودک عالم درون خودمان باز نايستيم هرگز نخواهيم توانست بيماري مسري سوء استفاده از کودکان عالم بيرون را علاج کنيم.اما چگونه مسئله شفاي کودک درون به کسي که در کودکي به شدت مورد سوء استفاده قرار نگرفته ارتباط مي يابد؟ معتقدم همه ما براي بقا در جهانمان تا حدودي کودک درون خود را نفي کرده ايم.واين سوء استفاده محسوب مي شود عملا غير ممکن است در روزگارما که زمان اعتياد ها و جنايات و جنگها وحتي تهديد و تخريب محيط زيست است کودک درون در اعماق وجودمان مدفون نشده باشد.جهان ما براي بخش حساس و آسيب پذير وجودمان جاي امني نيست.
کودک درون ضمير حسي واحساس کننده ماست. برايمان ذوق وشوق و انرژي به ارمغان مي آورد.حال چگونه کودک درون خود را شفا بخشيم؟نخست با يافتن و شناختن وسپس با تجربه آن.واين کاريست که در بخشهاي آينده به آن خواهيم پرداخت.وقتي با کودک درون خويش روبرو مي شويم اغلب اوقات در مي يابيم که نياز هايش –نياز به محبت وامنيت واحترام واعتمادوهدايت-برآورده نشده اند.غياب اين اوضاع و شرايط اساسي در کودک درون ما حالت مزمن اضطراب وترس وشرم وخشم ونوميدي ايجاد مي کند.بازگشت مکرر مشکلات عاطفي و جسمي در فرد بالغ نشانه آن است که کودک درون مي خواهد سخن بگويد.وقتي نيازهاي انسان برآورده نشوند فرد در معرض اين خطر قرار مي گيرد که نسبت به خودش يا ديگران رفتاري آکنده از سوء استفاده در پيش گيرد.واقعيت شناخته شده ديگر اين است که خشونت در خانواده نيز سلسله اي از واکنش هارا به وجود مي آورد زيرا کودکاني که در چنين خانواده هايي زندگي مي کنند معمولا وقتي بزرگ مي شوند با فرزندان خود به همين شيوه خشونت آميز رفتار مي کنند آنگاه اين تسلسل به همين ترتيب ادامه پيدا مي کند که اغلب اوقات فرزندان معتادان نيز معتاد مي شوند.
به عنوان افرادي بالغ چگونه مي توانيم جهان خود را برپايه واساس متزلزل کودکي وحشت زده و منزوي بنا کنيم که نياز هاي اساسي اش هيچ گاه برآورده نشده است؟اين امر ممکن نيست دير يا زود بحراني روي مي دهد-يک بيماري يا طلاق يا ازدست دادن ناگهاني کار يا مشکل مالي –وآنگاه کل ساختار از هم فرو مي پاشد. آنوقت نقابي که فرد بالغ به چهره زده ترک مي خورد ودراينجاست که بعضي از افراد به درون خويش رو مي کنند تا زندگي خود را بيازمايند و ديگر بار مورد ارزيابي قرار دهند.شايد اين افراد از درمان گران و کتابهاي خود ياري جويند.يا به گروههاي حمايتگري بپيوندند که بتوانند درآنجا تصديق يا نمايان ساختن کودک درون خود را که آسيب ديده است ايمن بيابند.اگر آنچه خوانديد داستان زندگي شما نيز هست پيشنهاد مي کنم شفاي کودک درون را بخشي از برنامه روزانه تان سازيدودر کنار مشاوري ماهر و گروهي حمايتگر به انجام تمرينهاي آن بپردازيد.در تنهايي و انزوا نمي توان به شفاي کودک درون پرداخت زيرا کودک درون به اندازه کافي تنها مانده است .لازم است که همه ما در طول اين راه همراهاني بيابيم :افرادي که متعهد شده اند از کودک درون خويش مراقبت کنند.البته به يادآوريد که فقط خودتان مي توانيد ديگر بار پدر ومادراين کودک باشيد.و هيچ کس ديگر نمي تواند مراقبت از اورا به عهده گيرد فقط خودتان مسئول تشخيص نيازهاي کودک درونتان و برآورده ساختن آنها هستيد.پس اگر در همه جايگاههاي نادرست مهرو محبت را جسته ايد –مثلا اگر خواسته ايد به جاي خودتان يک نفر ديگر از کودک درونتان مراقبت کند –اطلاعات اين صفحه مي تواند کمکتان کند ضمنا مي تواند به شما کمک کند تا از نجات دادن کودک درون وانهاده و سوء استفاده شده ديگران باز ايستيد .زيرا
هر فرد مسئول مراقبت از کودک درون خويش است.

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 10:7 |

ملاقات کودک درون
تجربه کودک نازنین درون

" شور زندگی شادی انگیز تزین هدیه کودک درونتان به شماست."

سخن گفتن در باره کودک درون یک چیز است و تجربه آ گاهانه اش چیزی دیگر.مادامی که چون طفلی خرد سال نشویم کودک درون گوشه گیرو تنها به جا خواهد ماند. مادامی که در فضای امن به حال و هوای کودک وارد نشویم کودک درون ما همچنان زخمی خواهد زیست.
هرگاه به راستی احساستان را احساس میکنید اجازه میدهید کودک درونتان حضور داشته باشد.هرگاه احساس شادی یا اندوه، خشم یا ترس یا علاقه میکنید، همچنین هرگاه بازیگوش، خلاق یا شهودی هستید کودک درونتان فعال است.
تمرینهای این سلسله مقالات به شیوه ای طراحی شده اند که بتوانید در فضایی ایمن تجربه های دست اولی از کودک درون خود به دست آورید.از طریق نقاشی، نگارش و هنرهای خلاق و بازی ندای کودکی را که در درونتان سکنی دارد خواهید شنید،نیازها و آرزوهایش را کشف خواهید کرد.همچنین خواهید آموخت والدین مهرآمیز درونتان را فعال کنید تا بتوانید از کودک درونتان مراقبت و حمایت کنید.و چون هیچ کودکی در خلاء زندگی نمیکند کودک درون ما نیز خود به خود، یا تصویر والدین درونی مثبت و حمایتگری را خواهد کشید یا والدین ایراد گیر و مسامحه کاری را که مدام انتقاد میکنند.اگر به این امر آگاه نباشیم خود به خود آن شیوه از مراقبتی را که در کودکی ستانده ایم تکرار میکنیم .یعنی به شیوه ای برای خودمان پدری یا مادری میکنیم که قبلا در حق ما صورت گرفته.حال این حق انتخاب را داریم که آن را عوض کنیم . یعنی میتوانیم میان اعضای خانواده درون خویش اتصالی مهر آمیز ایجاد کنیم و زخمهای دوران کودکیمان را شفا بخشیم.
کودک از نظر روانشناسی" پدر انسان است".از این رو شفای کودک درون راهی است تا از نو آغاز کنیم .برای برخورداری از یک کودکی شادمانه هیچ گاه دیر نیست.

"ابزار مراقبت از کودک درون"

نقاشی:
با ایجاد محیطی سالم و هدایت بزرگسالانی حمایتگر کودکان به طور خود انگیخته از راه هنر هستی خویش را بیان و عیان میکنند.کودکان خردسال در یک ویژگی مشترکند و آن زبان هنر است.پس چه جای تعجب اگر به هنگام رشد و پرورش کودک، نقاشی پیش از نوشتن می آید .در واقع هنر درمانی در مورد کودکانی به کار میرود که نمیتوانند احساسهایشان را بیان کنند.آنچه را که نمیتوان بر زبان آورد میتوان به شیوه ای ایمن تر درهنر نمایان ساخت.چه کسی میتواند معنای دقیق دستخط درشت و سیاه و کج و معوج کودک را به کلام در آورد؟ تماشای کودکی که خشم و غضب یا ترس محبوس خود را با مدادهای گچی یا گل مجسمه سازی بیرون میریزد تجربه ای است که بیننده را عمیقا تحت تاثیر قرار میدهد.پس تصادفی نیست اگر کودک درون نیز احساسها و نیاز هایش را از طریق هنر آسانتر بیان کند.
بخش عمده نقاشی از نیمه راست مغز میاید .کنش تخصصی این بخش مغز ،ادراک بصری و فضایی و همچنین بیان عاطفی و شهودی است که کودکان خرد سال به دلیل طبیعتشان بسیار معطوف به مغز راست هستند. به همین علت درشت درشت نوشتن و نقاشی برای آنها تا این اندازه طبیعی است.اگر چه کامروایی از مغز راست از طریق مراقبت محدود کننده والدین و نظام آموزشی معطوف به مغز چپ، که به طرزی غیر عادی بر منطق شفاهی و از حفظ کردن مطالب تاکید می ورزد میتواند فروکش کند. زیرا به استثنای ورزش، برنامه های آموزشی مربوط به فعالیت های مغز راست نخستین چیزی است که از بودجه مدارس حذف میشوند. هنگامی که هنر از نظام آموزشی حذف شود کودکان یکی از قدرتمندترین و خوشایند ترین ابزا ر بیان نفس خود را از دست میدهند.و همچنان که در مدرسه پیش میروند پیوسته ناگزیر میشوند که ندای کودک درون –احساسها، بازیگوشی و خویشتن خلاق – خود را انکار کنند. این انکار مارا با مسئله دیگری نیز مواجه میکند. این باور فراگیر که تنها معدودی ا ز افراد با استعدادند و میتوانند از طریق هنر خویشتن را بیان کنند، مابقی حتی حق نداریم به فکر هنر بیافتیم.این والد نکوهشگر درون (ثمره شستشوی مغزی جامعه )است که میگوید :"اشتباه خواهی کرد احمق به نظر خواهی رسید ،هنرت نازیباست خدا به تو رحم کند."اگر همه اینها به طرز دردناکی برایتان آشناست پس دل و جرات به خرج دهید! وقتی به خود اجازه میدهید که به رغم انقاد درونی نقاشی کنید دیگر بار زبان کودک را می آموزید .زیرا اگر میخواهید به پیشواز کودک درونتان بروید چه بهتر که در نیمه راه اورا ملاقات کنید .
وقتی تصویر احساسهایمان را میکشیم به زبان کودک درونمان پاسخ میگوییم.

pic.jpg


گفتگوهای نوشتاری :
فرایند نوشتن با دست راست و چپ:این فن به همه کمک میکند تا کودک درون خود را تجربه کنند و به سطوح ژرفتری از احساسها و خاطره ها برسند. کودک خردسالی را مجسم کنید که تازه دارد می آموزد بر روی کاغذ خط بکشد و میکوشد که مداد را در دستش نگاه دارد .بسیاری از افراد بالغ و تحصیلکرده وقتی نوشتن با دست آموزش نیافته شان را آغاز میکنند املا و دستور زبان آنها نیز شبیه کودکی خردسال میشود.چرا که در این هنگام با آن بخش از مغز وروان تماس پیدا میکنیم که کودک در آن سکنا دارد.دست دیگر"عقب مانده "میتواند ما را به سوی کودک درون خویش هدایت کند .نوشتن با دستی که بر آن تسلط نداریم مستقیما به کنش های مغز راست دسترسی پیدا میکند.این پدیدار هم در باره راست دستها ونیز در باره چپ دستها صادق است. این دست بسیار مستقیم تراحساسها را بیان و عیان میکند .مشکل کنونی ما این است که بخش عاطفی مغز در قسمت درونیتر مغز اغلب از هشیاری آگاهانه ما مخفی میماند.کودک درون که بخش عاطفی درون است برای حفظ بقا به درون گنجه میرود و در آن بسته میشود .اگر چه شفا زمانی رخ میدهد که در را میگشاییم و از کودک درون میخواهیم که بیرون بیاید و جزئی از زندگی ما شود و این امر برای چنین موجود شکننده ای فقط در فضایی ایمن و سرشار از حرمت و حمایت میتواند پیش بیاید.تکنیکهای پیشنهادی در این مقالات به شیوه ای طراحی شده اند که در آفرینش این فضای ایمن و آکنده از اعتماد موثرند. یکی از فنون، گفتکو با هر دو دست است .در این گفتگوها با دستی که بر آن تسلط دارید سوالهایتان را میپرسید کودک درون شما از طریق دستی که بر آن تسلط ندارید پاسخ خواهد گفت.با لحن خود ساده مستقیم و لبریز از احساس.گفتگویی زنده میان دست راست و چپ: میان والد درون نکوهشگر و یک کودک درون بسیار جسور.دست مسلط از جانب بخش بالغ وجود سخن میگوید و بیانگر ندای والد گونه است .در این گفتگوها املا و دستور زبان حائز اهمیت نیست .تنها چیزی که به حساب می آید" احساس" است.پس بکوشید به دقت به آنچه کودک درون میگوید گوش دهید و از صدای آهسته گرانقدرش سر خوش شوید .شاید از آنچه برای گفتن به شما دارد به شگفت آیید.چنانچه نسبت به طرز نوشتن کودک درونتان واکنشی انتقاد آمیز دارید ،به خاطر آورید که این واکنش ازجانب بخش" والد گونه"نکوهشگر وجودتان است.و این امکان را فراهم میاورد تا بدانید که با کودک درونتان چگونه رفتار کرده اید.اکنون اجازه بدهید که کودک درون به نوشتن ادامه دهد و او را ارج نهید.

inn1.jpg

in2.jpg


بازی و خلاقیت:
بچه ها از طریق بازی می آموزند، از طریق بازی کشف میکنند و به حد و مرزهایشان پی میبرند.لزومی ندارد کسی لذت بازی خلاق را به کودکان بیاموزد .بازی خلاق یکی از تواناییهای ذاتی انسان است.حال آنکه جامعه به کودکان یاد میدهد از خلاق بودن دست بکشند، معقول و اهل عمل شوند.اگر بخواهیم به طور کامل کودک درون را باز یابیم باید بگذاریم که این خلاقیت ذاتی عیان شود.این جنبه خلاق را کودک جادویی یا کودک سحرآمیزمیخوانند.در قسمتهای بعد بازیهای خلاقی را مشاهده میکنید که برای نمایان ساختن این کودک هنرمند وجد آمیز درون که سرشار از شگفتی و کنجکاوی و شادمانی است طراحی شده اند.اوقاتی که به بازی و مجسمه سازی و نقاشی با مداد گچی خواهید پرداخت بخش بالغ وجودتان را کنار خواهید گذاشت.مدت زمانی را نیز باید برای رقص و حرکات خود انگیخته و اجرای نمایشهای کودک درونتان صرف کنید.اوقاتی را نیز به اکتشاف جهان اسرار آمیز رویاهایتان اختصاص دهید در این مقطع شاید والد نکوهشگر درونتان سر بر آورد و بگوید:"تو نمیتوانی نقاشی کنی طراحی بلد نیستی و در هر صورت نمیخواهم اینجا را شلوغ کنی." اگر این امر رخ داد فقط نظاره اش کنید اما نگذارید شما را از ادامه کارتان باز دارد.و ایمانتان را محکمتر کنید.
مهم ترین چیز این است که فعالیتهای وجد آمیز و خلاق، قلمرو طبیعی کودک درون است. این میراث حق طبیعی شماست .میراث خود را باز یابید.آنچه را که جوزف کمپبل "وجد زنده بودن "خوانده است شخصا تجربه کنید.

لوازم مورد نیاز:
یک دسته کاغذ سفید،یک دسته کاغذ کاهی،ماژیکهای رنگی،مداد شمعی یا مداد رنگی،گل مجسمه سازی یا خمیر بازی،قیچی ،تقویم یا سررسید نامه شخصی،مجلات عکس دار،چسب،دستکش نایلونی تا بتوانید انگشت خود را در جوهر فرو ببرید و نقاشی کنید.پاکتهای کاهی تا از آنها نقاب یا ماسک درست کنید.نی و یک ظرف کوچک کف صابون برای حباب بازی، نوار موسیقی و پخش صوت، نوار خالی و ضبط صوت،و یک دفتر چون شاید بخواهید تمرینها را در یکجا نگاهداری کنید.
خواه در گروهی حمایتگر به تمرینها بپردازید خواه به تنهایی احساس ایمنی امری اساسی است.ایجاد آشیانه ای امن برای کودک درون، یعنی تدارک فضایی ایمن برای دعوت از او.در طی فرایند شفای کودک درونتان محرمانه نگه داشتن این کار- به ویژه زمانی که به شناخت کودک آسیب پذیردرونتان سرگرمید – اهمیت فراوان دارد.منظور این نیست که نمیتوانید بخشهای معینی از کارتان را با دیگران در میان بگذارید .مراد این است که این افراد را با دقت- و بسیار محتاطانه و مسئولانه –انتخاب کنید.کسانی که نسبت به خودتان وفرایند شفایتان بسیار حمایتگرند.اگر کودک آسیب پذیر درونتان در کنار همسر یا یکی از بهترین دوستهایتان احساس ایمنی میکند شاید در میان گذاشتن با او کار درستی باشد.اگر نمیدانید احساسها و اندیشه هایتان را با چه کسی در میان بگذارید از کودک درونتان بپرسید از طریق نگارش با هر دو دست. کودک درونتان با دقتی حیرت انگیز به شما پاسخ خواهد داد.نزد کسانی که نسبت به شما آکنده از داوری اند و میکوشند احساسها ، اندیشه ها یا رفتارتان را کنترل کنند حرف دلتان را نزنید.اگر کودک درون را در معرض این گونه انرژی قرار دهید قطعا به پیشواز تخریب و آزار کودک درونتان رفته اید.بالغانی که با کودک درون خودشان در تماس نبوده اند نمیتوانند این گونه شفا را در یابند.در بخشهای بعد شیوه های حمایت سالم از کودک درونتان را خواهید آموخت: با تقویت والد مهر آمیز و حمایتگر درون .
کودک درون در دل آدمی خانه دارد. وقتی دلمان را به روی کودک درونمان میگشاییم قلب خود را به روی همه باز میکنیم.و بدین گونه است که منشاء اقتدار راستین خویش –عشق- را می یابیم.


|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 10:5 |

انواع هوش چندگانه کدامند؟
هوش دیداری/فضایی
این نوع هوش توانایی درک پدیده های بصری است. یادگیرنده های دارای این نوع هوش ، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوششان می‌آید.

مهارت های آنها شامل موارد زیر است:
ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره‌ها و تمثیل های تصویری (احتمالا از طریق هنرهای تجسمی)،دستکاری کردن تصاویر، ساختن، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی، تفسیر تصاویر دیداری.

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:
دریانورد،مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلی، مکانیک، مهندس

هوش کلامی/ زبانی
این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. این یادگیرنده‌ها مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولا سخنوران برجسته ای هستند. آنها به جای تصاویر، با کلمات فکر می‌کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:
گوش دادن، حرف زدن، قصه گویی، توضیح دادن، تدریس، استفاده از طنز، درک قالب و معنی کلمه ها، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران به پذیرفتن نقطه نظر آنها، تحلیل کاربرد زبان

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:
شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم

هوش منطقی / ریاضی
هوش منطقی / ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال، منطق و اعداد. این یادگیرنده‌ها به صورت مفهومی با استفاده از الگوهای عددی و منطقی فکر می‌کنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار می‌کنند. آنهاا همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سوال های زیادی می‌پرسند و دوست دارند آزمایش کنند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:
مسئله حل کردن، تقسیم بندی و طبقه بندی اطلاعات، کار کردن با مفاهیم انتزاعی برای درک رابطه شان با یکدیگر، به کاربرددن زنجیره طولانی از استدلالها برای پیشرفت، انجام آزمایش های کنترل شده، سوال وکنجکاوی در پدیده های طبیعی، انجام محاسبات پیچیده ریاضی، کار کردن با شکل های هندسی

رشته های شغلی مورد علاقه آنها عبارتند از :
دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار، ریاضی دان

هوش بدنی/جنبشی
این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا. این یادگیرنده‌ها خودشان را از طریق حرکت بیان می‌کنند. آنها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازی با توپ، یا استفاده از تیرهای تعادل مهارت دارند)انها از طریق تعامل با فضای اطرافشان قادر به یادآوری و فرآوری اطلاعات هستند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:
رقص، هماهنگی بدنی، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنایع دستی، هنرپیشگی، تقلید حرکات، استفاده از دست هایشان برای ساختن یا خلق کردن، ابراز احساسات از طریق بدن

شغل های مورد علاقه آنها عبارتند از :
ورزشکار، معلم تربیت بدنی، رقصنده، هنرپیشه، آتش نشان، صنعتگر

هوش موسیقی / ریتمیک
این نوع هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. این یادگیرنده های متمایل به موسیقی با استفاده از صداها، ریتم‌ها و الگوهای موسیقی فکر می‌کنند. آنها بلافاصله چه با تعریف و چه با انتقاد، به موسیقی عکس العمل نشان می‌دهند. خیلی از این یادگیرنده‌ها بسیار به صداهای محیطی (مانند صدای زنگ، صدای جیرجیرک و چکه کردن شیرهای آب) حساس هستند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

آواز خواندن ، سوت زدن، نواختن آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین، آهنگ سازی، به یاد آوردن ملودی ها، درک ساختار و ریتم موسیقی

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :

موسیقی دان، خواننده، آهنگساز

هوش درون فردی
یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم دیگران. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند چیزها را از نقطه نظر آدم های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه می‌اندیشند و احساس می‌کنند. آنها معمولا توانایی خارق العا د ه ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزه‌ها دارند. آنها سازمان دهند ه هاس خیلی خوبی هستند، هرچند بعضی وقت‌ها به دخالت متوسل می‌شوند. آنها معمولا سعی می‌کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاری را تشویق کنند. آنها هم از مهارت های کلامی (مانند حرف زدن) و هم مهارت های غیرکلامی (مانند تماس چشمی، زبان بدن) استفاده می‌کنند تا کانال های ارتباطی با دیگران برقرار کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلی، درک خلق و احساسات دیگران، مشورت، همکاری با گروه، توجه به خلق و خو ، انگیزه‌ها و نیت های مردم، رابطه برقرار کردن چه از طریق کلامی چه غیر کلامی، اعتماد سازی، حل و فصل آرام درگیری ها، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :
مشاور، فروشنده، سیاست مدار، تاجر

هوش برون فردی (فرا فردی)
این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی از احساسات درونی، تمایلات و رویاها،ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با دیگران

مسیرهای شغلی ممکن برای آنها عبارتند از:

پژوهشگر، نظریه پرداز، فیلسوف


|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در پنجشنبه دوم آذر 1385 ساعت 20:5 |

بازی ساختن (یافتن) کلمه

امروز راهی را برای یادگیری، تثبیت و آموزش کلمات با داشتن جزئی از آن کلمه به صورت بازی یافتم. برای دانش آموزانم (کلاس سه پایه: اوّل، دوم و سوم) خیلی جالب بود.

دانش آموزان به چند گروه تقسیم می شوند(گروه بندی). بازی با دادن ۲ یا ۳ حرف(نشانه) شروع می شود. این حروف باید در هر کلمه پشت سر هم بیایند. این حروف را می توان در اوّل، وسط یا آخر کلمه به کار برد. معیار بازی تعداد کلمه ی صحیح ساخته شده است (مثلاً ۵ یا ۱۰ کلمه). هر گروه که به آن معیار برسد، برنده است. بنابراین امکان برنده شدن برای هر گروه وجود دارد.

۱- با استفاده از (ابـ): آب، آفتاب، گلابی و ...

۲- با استفاده از (خوا): خواهر، استخوان، خواهش و ...

۳- با استفاده از (خا): خانه، خانواده، خاله و ...

و ...

|+| نوشته شده توسط فرح جهانمردی در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 15:35 |